تبلیغات
معلم5 فتحی

آموزشی.اطلاعات مفید علمی . سوال های درسی . تدریس ریاضی

صلوات

تاریخ:دوشنبه 3 تیر 1392-03:52 ب.ظ

.

لطفاً برای اطلاع از مطالب قبلی به فهرست مطالب ،  آرشیو  مطالب قبلی  و یا صفحات جانبی مراجعه نمائید





علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

فرمول حجمها ومساحتها

تاریخ:جمعه 8 بهمن 1395-08:23 ق.ظ













علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

مساحت اشکال هندسی

تاریخ:جمعه 8 بهمن 1395-08:19 ق.ظ

Image result for ‫محیط و مساحت تمام اشکال هندسی‬‎


علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

مساحت دایره

تاریخ:جمعه 8 بهمن 1395-07:43 ق.ظ

روی هر لینک کلیک کنید

مساحت قطاع دایره انیمیشن

قطاعها ی دایره:مساحت قطاع دایره

مساحت دایره

















دد پی حدود چهار هزار سال پیش نیز کشف شده بود، ولی نام خاصی برای آن تعیین نشده بود و در آن زمان نمی دانستند که عدد پی، عددی گنگ است. یکی از نظریه ها راجع به مساحت دایره بوده است که نمایان گر آن است عدد پی را به صورت نامحسوسی کشف کرده بودند؛ این نظریه ی پاپیروس است که می گفت: اگر قطر دایره ای را به نه قسمت مساوی تقسیم کنیم و یک قسمت از آن را حذف کنیم، مربعی به ضلع آن، مساحتی برابر با مساحت آن دایره دارد. با این حساب عدد پی به صورت یک عبارت گویا و به صورت اعشاری تقریباً برابر است با "3.16" که این عدد خیلی به عدد پی نزدیک است و دقتی تا این حد در آن زمان بسیار جالب توجه است. البته این قبل از آن است که مشخص شود عدد پی گنگ است.[۱]

تقریب اعشاری عدد پی

Cir.jpg

پس از آن که مشخص شد که عدد پی، عددی گنگ است؛ اولین نظریه در مورد مقدار تقریبی عدد پی توسط ارشمیدس بیان شد. این نظریه بر پایه تقریب زدن مساحت دایره بوسیله یک شش ضلعی منتظم محیطی و یک شش ضلعی منظم محاطی استوار است.[۱]

ریاضیدانان اروپایی در قرن هفدهم به مقدار واقعی عدد پی نزدیک‌تر شدند. از جمله این دانشمندان جیمز گریگوری بود که برای پیدا کردن مقدار عدد پی از فرمول زیر استفاده کرد: {\frac  11}-{\frac  13}+{\frac  15}-{\frac  17}+{\frac  19}-\ldots ={\frac  {\pi }{4}}

یکی از مشکلاتی که در این روش وجود دارد این است که برای پیدا کردن مقدار عدد پی تا ۶ رقم اعشار باید پنج میلیون جمله از سری فوق را با هم جمع کنیم.

طبق محاسبهٔ کامپیوتری سری فوق، تعداد سری و اعشار محاسبه شده مطابق زیر است:

  • ۱۰۰ میلیون جمله: ۷ رقم اعشار
  • یک میلیارد جمله: ۸ رقم اعشار

منبع ویکی پدیا





علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

قانونها درکسر

تاریخ:سه شنبه 5 بهمن 1395-07:28 ق.ظ



0a=0     a ≠ 0

a0= تعریف نشده

a1=a

aa=1

(ab)1=1ab=ba

(ab)c=((ab)1)c=(ba)c

a1=1a

ab=1ab

ab=ab

ab=ab

ab=ab

abc=acb

bca=bca

1bc=cb



علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

واحدهای اندازه گیری تبدیل

تاریخ:یکشنبه 3 بهمن 1395-08:19 ب.ظ



واحد اندازه گیری طول 

=================   

  الف - واحد اندازه گیری طول = متر

یک متر = 100 سانتی متر = 1000 میلی متر 

یک سانتی متر =.0.01 متر = 10 میلی متر

یک میلی متر = 0.1 سانتی متر = 0.001 متر  

   1- روش تبدیل متر به سانتی متر، میلی متر:

       متر به سانتی متر= ضربدر 100 ** 

متر به میلی متر = ضربدر 1000 ** 

سانتی متر به میلی متر = ضربدر 10.

       مثال : سانتی متر 200= 100× 2متر

** میلی متر 3000 = 1000× 3 متر

** میلی متر 40 = 10×4 سانتی متر.

       ( برای تبدیل واحد بزرگتر به واحد کوچکتر، ضرب می کنیم )

  

  2- روش تبدیل میلی متر و سانتی متر به متر:

      میلی متر به متر= تقسیم بر 1000

** سانتی متر به متر = تقسیم بر 100

** میلی متر به سانتی متر= تقسیم بر 10 .

      مثال : متر 3= 1000÷3000 میلی متر

** متر 6 = 100÷600 سانتی متر

*** سانتی متر 30=10÷300 میلی متر.

      ( برای تبدیل واحد کوچکتر به واحد بزرگتر، تقسیم می کنیم )

  

  3- برای پیدا کردن کسری از یک واحد: کسر را در واحد ضرب می کنیم مثال:

      ** 0.3 و 0.37 متر هرکدام چند سانتی متر هستند؟  چون یک متر 100 سانتی متر است پس می نویسیم :

      سانتی متر 30=100× 0.3

***  سانتی متر  37=100×0.37 .

     ** 0.4 ، 0.49 و 0.345 متر به ترتیب هرکدام چند میلی متر هستند؟

چون یک متر 1000 میلی متر است پس می نویسیم:

      میلی متر 400=1000×0.4

** میلی متر 490=1000×0.49

*** میلی متر 345=1000×0.345 .

  4- تبدیل سانتی متر به میلی متر : آنرا در 10 ضرب می کنیم. مثال:

       میلی متر 120= 10×12 سانتی متر

  

  5- تبدیل میلی متر به سانتیمتر : آن را بر 10 تقسیم می کنیم. مثال:

       سانتی متر 12= 10÷120 میلی متر.

 

  توجه : اگر بیشتر از یک متر بود، ابتدا متر را به سانتی متر یا میلی متر تبدیل کرده و سپس ضربهای بالا را انجام می دهبم مثال:  

  0.6سه متر چند سانتی متر و چند میلی متر است؟

  ابتدا 3 متر را به سانتی متر و میلی متر تبدیل می کنبم یعنی، سانتی متر300=100×3

 و  میلی متر3000= 1000×3 .

  سپس :  سانتی متر 180= 300×0.6 متر،  میلی متر 1800= 3000×0.6متر .

 

  نکته ی مهم: بجز کیلومتر و تبدیل آن به متر یا تبدیل متر به کیلومتر، بقیه ی موارد جهت آشنایی شما آورده شده است.

 

  کیلومتر: برای اندازه گیری مسافتهای طولانی مانند فاصله ی شهرها یا کشورها از یکدیگر به کار می رود.

   یک کیلومتر = 1000 متر = 100000متر = 1000000 میلی متر.

   یک متر=0.001 کیلومتر

*** یک سانتی متر=0.00001 کیلومتر**** یک میلی متر 0.000001 کیلومتر

  

  1- برای تبدیل کیلومتر به متر، سانتیمتر و میلی متر ، آن را در 1000 ، 100000 یا 1000000 ضرب می کنیم. مثال:

     متر6000 = 1000×6 کیلومتر

*** سانتیمتر 400000 = 100000×4 کیلومتر

*** میلیمتر 7000000=1000000×7 کیلومتر.

  

  2- برای تبدیل هرکدام از واحدهای کوچکتر به کیلومتر هم،  تقسیم می کنیم. مثال:

      ک م 7=1000÷7000 متر

*** ک م 4=100000÷400000 سانتی متر

**** ک م 3= 1000000÷3000000 میلی متر.

  

  3- برای پیدا کردن کسری از کیلومتر: کسر را در آن ضرب می کنیم. مثال:

      *** 0.2 ، 0.47 و 0.305 کیلومتر چندمتر هستند؟ چون کیلومتر   1000 متر راست پس می نویسیم:

      متر200=1000×0.2کیلومتر

** متر 470= 1000×0.47 کیلومتر

***  متر 305= 1000×0.305 کیلومتر.

 

  توجه : اگر بیشتر از یک کیلومتر بود، ابتدا کیلومتر را به متر، سانتی متر یا میلی متر تبدیل کرده و سپس ضربهای بالا را انجام می دهبم مثال: 

  0.6سه کیلومتر، چند متر، چند سانتی متر و چند میلی متر است؟

ابتدا 3 کیلومتر را به سانتی متر و میلی متر تبدیل می کنبم یعنی،  

  متر3000=1000×3 ک م

** سانتی متر300000=100×3 ک م

**  میلی متر3000000= 1000×3 ک م.

  سپس :  متر1800=3000×0.6

** سانتی متر 180000= 300000×0.6 ، 

میلی متر 1800000= 3000000×0.6 .

 

  برای دانستن این که یک سال نوری چند کیلومتر میشود، باید بدانیم که یک سال 365 روز،و هر روز 24 ساعت و هر ساعت 60 دقیقه و هر دقیقه 60 ثانیه است.

یعنی 365*24*60*60 که برابر است با 31536000.یعنی یک سال برابر است با 31536000 ثانیه.حال باید این عدد را در سرعت نور،یعنی 300 هزار ضرب کرد.عدد km  ≈   9461,000,000,000 بدست می آید که فاصله جسمی که از ما یک سال نوری فاصله دارد را بر کیلومتر مشخص میکند.





علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

خواص مثلث قائم الزاویه

تاریخ:سه شنبه 28 دی 1395-06:58 ق.ظ


  1. قائم‌الزاویه متساوی الساقین: دو ضلع زاویه قائمه با یکدیگر برابر هستند.
  2. قائم‌الزاویه مختلف الاضلاع: هر سه ضلع مثلث، طول‌های گوناگونی دارند.

وتر، به ضلع روبرو به زاویهٔ ۹۰ درجه می‌گویند. بزرگ‌ترین ضلع در مثلث قائم‌الزاویه وتر است.
  • در مثلث قائم‌الزاویه ضلع روبرو به زاویهٔ ۶۰ درجه برابر رادیکال سه دوم وتر و ضلع روبرو به زاویهٔ ۳۰ درجه برابر نصف وتر می‌باشد.
  • اگر یکی از زوایا ۴۵ درجه باشد، ضلع مقابل آن زاویه رادیکال یک دوم مجذور وتر است.
  • در مثلث قائم‌الزاویه‌ای با زوایای ۱۵ درجه و ۷۵ درجه، ارتفاع وارد بر وتر، یک چهارم وتر است.

در مثلث قائم‌الزاویه، مجموع مربع‌های طول دو ضلع، برابر با مربع طول وتر است. این قضیه در ریاضیات به نام کسی که اولین بار آن را ثابت کرد، یعنی فیثاغورس، به ثبت رسیده و شناخته شده‌است. به بیان دیگر، اگر روی اضلاع مثلث قائم‌الزاویه، مربع و یا نیم‌دایره تشکیل دهیم، مساحت شکلی که بر روی وتر ساخته می‌شود، برابر مجموع مساحت‌هایی است که روی دو ضلع دیگر تشکیل شده‌است.
  • ر مثلث قائم‌الزاویه، میانه وارد بر وتر نصف وتر است.
  • در مثلث قائم الزاویه، حاصل ضرب اضلاع قائم برابر وتر در ارتفاع وارد بر آن می‌باشد.
  • شعاع دایره محیطی هر مثلث قائم‌الزاویه نصف وتر است. دایره محیطی دایره‌ای است که محیط آن بر روی رئوس (گوشه‌های) مثلث قرار می‌گیرد.
  • مجموع مساحت‌های هلالین بقراط با مساحت مثلث قائم‌الزاویه برابر است.

Image result for ‫هلال بقراط‬‎Lune of Hippocrates


علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

پیکو چه واحدی است؟

تاریخ:شنبه 25 دی 1395-07:42 ق.ظ



پیکومتر (به انگلیسی: pm: picometre) یک واحد طول در سیستم متری می‌باشد و برابر با ۱۲-۱۰ متر است.
 یک پیکومتر معادل ۱۰۰۰ فمتومتر یا ۱/۱۰۰۰ نانومتر است.



علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

مجموعه 6عضوی حداقل چند زیر مجموعه 3 عضوی دارد

تاریخ:جمعه 24 دی 1395-07:21 ق.ظ


مثال:
مجموعه ی { 1,2,3,4,5,6 } =
68(4                               64 (3                               42 (2                          32 (1
جواب : گزینه ی 2 صحیح است.






علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

تقارن محوری -تقارن مرکزی - محور تقارن

تاریخ:چهارشنبه 22 دی 1395-07:39 ق.ظ



-تقارن محوری:درتقارن محوری قرینه یک نقطه را نسبت به یک خط بدست می آوریم.

محور تقارن :خطی است که قرینه هر نقطه ازشکل نسبت به آن برخود شکل منطبق می شود.یا خطی است که شکل را به دوقسمت مساوی تقسیم می کند.


-تقارن مرکزی:درتقارن مرکزی قرینه یک شکل را نسبت به یک نقطه بدست می آوریم.که آن نقطه مرکز تقارن شکل است.


تبدیل یافته هر شکل در تقارن محوری با آن شکل برابر است .
اما تساوی ، تساوی معکوس است . زیرا طرز قرار گرفتن زاویه ها و راس های نظیر در دو شکل هندسی در دو جهت مختلف است .

نتیجه ترکیب دو تقارن با محورهای موازی یک انتقال است .

مرکزتقارن نقطه ای است که قرینه هرنقطه ازشکل نسبت به آن برخودشکل منطبق می شود.

مربع 4تا محور تقارن دارد.           مستطیل دوتا محور تقارن دارد.    

لوزی 2تا محورتقارن دارد.         متوازی الاضلاع محور تقارن ندارد.      دایره بی شمار محور تقارن دارد.   

مثلث متساوی الاضلاع 3تا محورتقارن دارد.

مثلث متساوی الساقین یک محور تقارن دارد.

ذوزنقه متساوی الساقین یک محور تقارن دارد.

درهریک ازمواردزیرتعدادمحورتقارن ومرکزتقارن درصورت وجودمشخص کنید.

الف)نقطه:یک محورتقارن داردوآن خودش است، وبی شمار محورتقارن دارد.

ب)خط:بی شمار مرکزتقارن دارد،کلیه نقاطی که روی خط قرار دارند. بی شمار محور تقارن دارد.خطوطی که بر این نقاط می گذرند،

ج)nضلعی منتظم:nمحور تقارن دارد،اگر nزوج باشدیک مرکز تقارن دارد،واگرnفردباشدمرکز تقارن ندارد.

د)نیم خط: نیم خط مرکز تقارن ندارد،ولی یک محور تقارن دارد.

ه)پاره خط:دومحور تقارن عمودبرهم دارد،یکی عمود منصف آن ودیگری خطی است که پاره خط جزیی ازآن است.ویک مرکز تقارن دارد.

نکته 1:ذوزنقه ها درحالت کلی محورتقارن ندارند.

نکته 2:یک مثلث درحالت کلی محورتقارن ومرکزتقارن ندارد.

نکته3:مثلث متساوی الساقین مرکزتقارن ندارد.

نکته4:مثلث متساوی الاضلاع مرکز تقارن ندارد.

محور تقارن-


محور تقارن

تعریف.

هر گاه قرینه هر نقطه از شکل نسبت به خط ثابت بر روی خود شکل قرار گیرد خط را محور تقارن شکل گوییم . یک شکل ممکن است چندین محور تقارن داشته باشد .
خاصیت چهارم. بنا به نتیجه (۱) و تعریف بالا هر گاه شکلی دارای دو محور تقارن عمود بر هم باشد، دارای مرکزتقارن است و محل تلاقی دو محور تقارن خواهد بود . مانند بیضی ، دایره، مربع و …

خاصیت پنجم.

هر ضلعی منتظم دارای محور تقارن است . اگر فرد باشد این محورهای تقارن از یک راس و وسط یک ضلع می گذرند مانند مثلث متساوی الاضلاع ، پنج ضلعی منتظم و … و اگر زوج باشد نصف محورهای تقارن از وسط های اضلاع و نصف دیگر از راس ها می گذرند مانند مربع ، شش ضلعی منتظم و … هم چنین دایره بی شمار محور تقارن دارد .

img/daneshnameh_up/2/2f/mathm0014i.JPG

دو دایره با شعاع های مساوی و مرکز های متمایز دارای دو محور تقارن عمود بر هم می باشد و دو دایره با شعاع های نامساوی و مرکز های متمایز دارای یک محور تقارن می باشند که این محور تقارن امتداد خط المرکزین آن هااست و مماس مشترک های دو دایره نسبت به آن قرینه اند . هم چنین دو دایره متحد المرکز دارای بی‌شمار محورتقارن هستند.

img/daneshnameh_up/0/04/mathm0014j.JPG
(الف)
(ب)


هر خط راست بی شمار محور تقارن دارد .






علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

معلوم ومجهول

تاریخ:سه شنبه 21 دی 1395-07:58 ق.ظ

درباره‌ی فعل مجهول گفته‌اند که فعل مجهول را به نهادی که قبلن در جمله‌ی معلوم، مفعول بوده است، نسبت می‌دهند. برای روشن شدن مطلب مثالی می‌زنیم: فرزانه کتاب را آورد.

فعل این جمله (آورد) معلوم است، زیرا آن را به نهاد (فرزانه) نسبت داده‌ایم. صورت مجهول این جمله چنین است:
کتاب آورده شد. فعل این جمله (آورده شد) مجهول است زیرا آن را به نهاد جدید (کتاب) نسبت داده‌ایم که در جمله‌ی معلوم، مفعول بود. پس در فارسی فعل مجهول دارای ساخت است و فرمول تبدیل فعل معلوم به مجهول چنین است:
صفت مفعولی فعل مجهول + صرف‌شدن فعل در زمان فعل معلوم

مثال: «من نامه را خواهم فرستاد» که صفت مفعولی فعل جمله می‌شود "فرستاده" و صورت مجهول جمله چنین است: «نامه فرستاده خواهد شد

برای تبدیل جمله‌ی معلوم به مجهول، نخست باید نهاد جمله‌ی معلوم را حذف کنیم، سپس مفعول جمله‌ی معلوم را نهاد جمله مجهول قرار دهیم و اگر «را» یعنی نقش‌نمای مفعول داشته باشد، آن را حذف کنیم. سپس شناسه‌ی فعل مجهول را با نهاد جدید منطبق سازیم: همان‌گونه که مثال «خواهم فرستاد» به صورت:«فرستاده خواهد شد» درآمد. (دکتر وحیدیان کامکار)

http://aryaadib.blogfa.com/post-881.aspx


در جمله های گذرا به مفعول ،اگر فعل جمله را به نهاد  نسبت دهیم،به آن «معلوم» و                                                                                                           اگر فعل را به نهادی  كه قبلا مفعول بوده است،نسبت دهیم،به آن مجهول

 می گوییم:

دانش آموزان را به كتاب خانه می بریم.(معلوم)

  دانش آموزان به كتاب خانه برده می شوند.(مجهول)


روش مجهول كردن جمله های معلوم


۱ - نهاد جمله حذف شود. مثال: دانش آموزان را  به كتاب خانه می بریم.

۲ - مفعول جمله را به جای نهاد قرارمی دهیم

 و «را» نشانه ی مفعول را حذف می كنیم.

۳ - فعل جمله را به صفت مفعولی تبدیل  می كنیم.(برده )

۴  - از مصدر «شدن» فعلی متناسب بازمان  فعل اصلی می سازیم و به آن اضافه می كنیم:

 اگر ماضی باشد از «شد» استفاده می كنیم

 و اگر مضارع باشد از «شو» استفاده می كنیم.

۵ - شناسه را با نهاد جدید مطابقت می دهیم.

مثال: دانش آموزان به كتاب خانه برده می شوند.

فقط فعل های گذرا به مفعول مجهول می شوند ،

چنان چه بخواهیم فعل های ناگذر را مجهول كنیم، باید ابتدا آن را گذرا كنیم وسپس به مجهول

تبدیل نماییم:

   آب می جوشید —-> آب را می جوشاند —->    آب جوشانیده می شد.

همه ی فعل های ناگذر یا گذرایی كه تكواژ «ان»

را می پزیرند«گذرای سببی» نام دارد.


تست:


مجهول فعل جمله ی « دبیر ورزش آن ها  را به تماشای مسابقه خواهد آورد.»كدام است؟

۱  - آورده خواهد شد. 

۲ - برده خواهند شد.   

۳ - آورده می شوند.

۴ - آورده خواهند شد.



علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

مِلک، مُلک، مَلَک، مَلِک

تاریخ:شنبه 18 دی 1395-08:21 ب.ظ



مِلک، مُلک، مَلَک، مَلِک

این چهار واژه، صدها سال پیش، از عربی به زبان فارسی راه یافته‌اند. در فارسی امروز (به‌ویژه در سطح کاربردِ عمومی)، «مُلک» به‌ کار نمی‌رود، و تنها در متون کهن و نسبتاً کهن یا در زبان ادیبانهٔ فارسی معاصر کاربرد دارد.

۱) «مِلک» در فارسی امروز واژه‌ای کاملاً آشناست. یعنی دارایی، به‌ویژه دارایی غیرمنقول، مانند خانه و زمین و مغازه.

۲) «مُلک» به‌معنی قلمرو، پادشاهی، و سلطنت است. شاهدمثالی از گلستان: «هنوز نگران است، که مُلکش با دگران است». («که» در اینجا یعنی «زیرا».)

۳) «مَلَک» یعنی فرشته. شاهدمثالی از حافظ: من مَلَک بودم و فردوسِ برین جایم بود.

۴) «مَلِک» تقریباً مترادف پادشاه است. مثالی از گلستان: «بیچاره، در آن حالتِ نومیدی، مَلِک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن، که گفته‌اند: هرکه دست از جان بشویَد، هرچه در دل دارد بگوید». (اینجا هم «که» به‌معنی زیرا، چنان‌که.




علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

نکات تقارن مختصات

تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1395-08:26 ق.ظ





مرکز تقارن: نقطه ای در شکل که اگر شکل حول آن نقطه به اندازه مشخص بچرخد، شکل بر خودش منطبق می شود.

- انواع تقارن:
                      تقارن محوری  - تقارن مرکزی - تقارن چرخشی

- تقارن محوری: تقارنی است که اگر شکل را از روی آن تا کنیم دو قسمت شکل بر هم منطبق می شود.

- تقارن مرکزی: تقارنی است که اگر شکل را به اندازه 180درجه، حول یک نقطه بچرخانیم شکل بر خودش منطبق می شود.

- تقارن چرخشی: وقتی شکل را حول یک نقطه به اندازه 180 درجه یا کمتر در جهت عقربه های ساعت می چرخانیم و شکل روی خودش می افتد.

-دوران: چرخش یک شکل حول یک نقطه را دوران می گویند.

-انواع دوران:
                          دوران 90درجه - دوران 180درجه
 
-انواع قرینه:
                   - قرینه نسبت به یک خط عمودی یا افقی
                   -قرینه نسبت به یک نقطه

تقارن

1- تقارن محوری: درتقارن محوری قرینه یک نقطه را نسبت به یک خط بدست می آوریم.

محور تقارن خطی است که قرینه هر نقطه ازشکل نسبت به آن برخود شکل منطبق می شود. یا خطی است که شکل را به دو قسمت مساوی تقسیم می کند.

2-تقارن مرکزی: در تقارن مرکزی قرینه یک شکل را نسبت به یک نقطه بدست می آوریم که آن نقطه مرکز تقارن شکل است.

مرکز تقارن نقطه ای است که قرینه هر نقطه از شکل نسبت به آن برخود شکل منطبق می شود.

-مربع 4 تا محور تقارن دارد.

- مستطیل دو تا محور تقارن دارد.

-لوزی  2 تا محور تقارن دارد.

-متوازی الاضلاع محور تقارن ندارد.

- دایره بی شمار محور تقارن دارد.

-مثلث متساوی الاضلاع 3 تا محور تقارن دارد.

-مثلث متساوی الساقین یک محور تقارن دارد.

-ذوزنقه متساوی الساقین یک محور تقارن دارد.


الف) نقطه: یک محور تقارن دارد و آن خودش است،  وبی شمار محور تقارن دارد.

ب) خط: بی شمار مرکز تقارن دارد، کلیه نقاطی که روی خط قرار دارند. بی شمار محور تقارن دارد. خطوطی که بر این نقاط می گذرند.

ج) n ضلعی منتظم: n محور تقارن دارد، اگر  n زوج باشد یک مرکز تقارن دارد و اگر n فرد باشد مرکز تقارن ندارد.

د) نیم خط: نیم خط مرکز تقارن ندارد ولی یک محور تقارن دارد.

ه) پاره خط: دو محور تقارن عمود برهم دارد، یکی عمود منصف آن و دیگری خطی است که پاره خط جزیی از آن است و یک مرکز تقارن دارد.

- ذوزنقه ها درحالت کلی محور تقارن ندارند.

-یک مثلث در حالت کلی محور تقارن و مرکزتقارن ندارد.

- مثلث متساوی الساقین مرکز تقارن ندارد.

-مثلث متساوی الاضلاع مرکز تقارن ندارد

۱:
اگر نقطه ای روی محور طول باشد، طول دارد ولی عرض ندارد یعنی عرض آن صفر است و اگر نقطه ای روی محور عرض باشد، عرض دارد ولی طول آن صفراست.

-نکته 2:
برای قرینه کردن هر نقطه نسبت به محور طول، کافی است فقط عرض نقطه را قرینه کنیم.

-نکته 3:
برای قرینه کردن هر نقطه نسبت به محور عرض، کافی است فقط طول نقطه را قرینه کنیم.

-نکته4:
برای قرینه کردن هر نقطه نسبت به مبدا مختصات، هم طول و هم عرض را قرینه می کنیم.

-نکته5:
برای قرینه کردن یک نقطه نسبت به نیمساز ربع اول و سوم کافی است جای طول و عرض را با هم عوض کنیم.

-نکته6:
برای قرینه کردن یک نقطه نسبت به نیمساز ربع دوم و چهارم، کافی است علاوه بر جا به جاکردن طول و عرض با هم، آن ها را قرینه کنیم.

-نکته7:
هر نقطه روی نیمساز ربع اول و سوم دارای طول و عرض مساوی است و هرنقطه روی نیمساز ربع دوم و چهارم، دارای طول و عرض قرینه است.

-نکته 8:
اگرنقطه ای روی نیمسازهای ربع اول و سوم یا ربع های دوم و چهارم قرارگیرد، فاصله اش از محورهای مختصات به یک اندازه است.

-نکته 9: برای به دست آوردن نقطه ی وسط یک پاره خط، میانگین مختصات دو سر پاره خط را حساب می کنیم.

-نکته 10:
برای به دست آوردن قرینه ی یک نقطه مانند A، نسبت به نقطه ای دیگر مانند B، طول و عرض B را دو برابر کرده، منهای طول و عرض A می کنیم.

-نکته11:
اگرA,B,C,D، مختصات رأس های یک متوازی الاضلاع باشند، مجموع مختصات های راس های روبرو با هم برابرند.

-نکته12:
درقرینه ی هر نقطه نسبت به هر خط افقی، (موازی محور طول)، طول نقطه تغییر نمی کند.

-نکته 13:
اگر نقطه ای را صفر درجه یا 360 درجه دوران دهیم، مختصات نقاطش تغییر نمی کند.

-نکته14:
قرینه ی صفر، صفر است. بنابراین صفر تنهاعددی است که قرینه اش با خودش برابراست.

-نکته 15:

-نکته16:
برای جمع دو عدد صحیح ،اگر از دو عدد داده شده، یکی مثبت و دیگری منفی باشد، ابتدا علامت عدد بزرگ را نوشته و سپس دو عدد را بدون در نظر گرفتن علامتشان از هم کم می کنیم.

جمع بندی نکته ی 15 و 16:
در جمع دو عدد صحیح، «جور باشند، جمع می شوند. ناجور باشند، کم می شوند»
جور: هم علامت باشند
 ناجور: هم علامت نباشند

نکته 17:
-برداری که ابتدا و انتهایش یک نقطه باشد، بردار صفر است.

-نکته 18: در انتقال مبدا مختصات از طول (0)  عرض( 0)، به طول (m)  و عرض (n) ، مختصات جدیدنقطه ی A به صورت زیر می شود:
طول مبدا جدید (m) _ طول قدیمA= طول جدیدA
عرض مبدا جدید(n)_ عرض قدیمA= عرض جدیدA

نکته 19:
 انتهای بردار= طول بردار+ ابتدای بردار**رابطه ی جمع دریک بردار
ابتدای بردار= طول بردار_ انتهای بردار** رابطه ی تفریق(1)
طول بردار= ابتدای بردار _ انتهای بردار** رابطه ی تفریق(2)

نکته 20:
اگرعددی را به تعداد زوج بار قرینه کنیم، آن عدد تغییر نمی کند. زیرا قرینه ی قرینه ی، هر عدد، خودش است. اما اگر عددی را به تعداد فرد قرینه کنیم، علامت آن عوض می شود. در واقع قرینه می شود.

نکته 21:
 در انتقال شکل محیط و مساحت تغییر نمی کند.

نکته 22:
برای بدست آوردن مختصات  یک نقطه نسبت به نقطه قرینه کافی است مختصات نقطه قرینه را دو برابر کنیم و مختصات نقطه را از آن کم کنیم.



علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

حکایت درخت علم فارسی ششم

تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1395-08:12 ق.ظ



حکایت درخت علم
این حکایت به اهمیت علم اندوزی برای جاودانگی اشاره دارد.
حضرت علی علیه السلام دراین باره می فرمایند:
ثروت اندوزان بی تقوا،مرده؛اگرچه به ظاهرزنده اند،اما دانشمندان،تا دنیا برقراراست،زنده اند،بدن هایشان اگرچه درزمین پنهان،امایاد آن هادر دل ها همیشه زنده است.
بیت اول
شیخ خندیدوبگفتش ای سلیم
این درخت علم باشد ای علیم
سلیم..علیم...قافیه
ردیف.... ندارد
 بیت پنج جمله دارد
2تامنادا(علیم.وسلیم) و3تا فعل موجود(خندید.بگفتش.باشد)
دراین بیت ..علم(مشبه) به درخت(مشبه به) تشبیه شده است.(آرایه ی تشبیه)
شیخ..نهاد جمله ی اول(خندید)
او...نهاد محذوف جمله ی دوم(گفت)
ش...متمم
 سلیم...منادا..جمله ی سوم
این ..نهاد جمله ی چهارم(باشد)
علیم..منادا ..جمله ی پنجم
درخت علم..ترکیب اضافی
توجه:دراین بیت عنصر طنز به کار رفته است ودرسخن شیخ ،نیش وریشخندی،نهفته است.به همین سبب واژه های "علیم وسلیم"هردوبارمعنایی طنز آمیزی دارندودرمعنای وارونه ی خود به کار رفته اند یعنی آدم نادان وناسالم،کسی که سلامت عقلی ندارد.
امروزه هم ازاین شیوه درزبان کاربردی ما استفاده می شود؛مثلاوقتی کسی کار خطایی انجام داد،به طعنه می گوییم:ای آدم عاقل این چه کاری بود!(=ای آدم بی خرد.....)
دراین بیت
(تو به صورت رفته ای  بی خبر
زان زشاخ معنی ای، بی بارو بر) آرایه کنایه هم دیده می شود
"بی بار وبر بودن" کنایه" ازبی بهره و نصیب بودن" است.
بیت دوم
تو به صورت رفته ای ،ای بی خبر
زان زشاخ معنی ای بی باروبر
بی خبر ...بی بارو بر...قافیه
ردیف .....ندارد.
بیت سه جمله دارد.2تافعل موجود(رفته ای...و...معنی ای) معنی ای درمصراع دوم به معنی..هستی آمده است).
بی خبر....منادا..جمله ی دوم
معنی بیت..ای انسان بی خبرتوتنها به ظاهر توجه کرده ای وبنابراین از حقیفت آگاه نیستی واز معرفت بویی نبرده ای.
تو.. نهاد جمله ی اول(رفته ای)
تو...نهادمحذوف جمله ی سوم(معنی ای)
دراین بیت..شاخ معنی...معنا(مشبه) به شاخ(مشبه به) تشبیه شده است.(آرایه تشبیه)
صورت(ظاهر)وشاخ معنی(باطن هرچیزی)تضاد(مخالف)هستند.
صورت...متتم
شاخ معنی...متمم
بیت سوم
گه درختش نام شد ، گاه آفتاب
گاه بحرش نام شد،گاهی سحاب
آفتاب.. سحاب.. قافیه
ردیف.....ندارد
بیت چهار جمله دارد.2تاقعل موجود(شد..شد)و2تافعل حذفی(شد)دارد.
معنی بیت..
علم،گاهی،درخت علم،گاهی آفتاب علم،گاهی دریای علم وگاهی ابرعلم نام می گیرد.
نامش...نهاد جمله ی اول(شد)
نامش..نهاد محذوف جمله ی دوم(نام او دریاشد)
نامش...نهادجمله ی سوم(شد)
نامش...نهاد محذوف جمله ی چهارم
ش...مضاف الیه برای نام(مضاف)
گه...گاه.....قیدزمان
آفتاب...و..سحاب.آرایه ی تضاد
علم به.درخت،آفتاب،بحروسحاب.تشببه.شده است (آرایه ی تشببه)وتناسب(مراعا ت النظیر)
گه ...مخفف گاهی
بیت چهارم
آن یکی کِش صدهزار آثار خاست
کم ترین آثار اوعمر بقاست
معنی بیت..
آن کسی که آثارزیادی ازاوپدید آمده است(یک چنین انسانی که صاحب نعمات وصاحب آثار است)،کم ترین اثر چنین انسانی رسیدن به جاودانگی است
خاست....بقاست...قافیه
ردیف..... ندارد
این بیت دوجمله.است .زیرا2تا فعل موجود(خاست .بقاست)دارد
.صدهزارآثار.....نهاد جمله ی اول (خاست)
کم ترین آثاراو......نهاد جمله دوم(بقاست)
(البته این بیت را می توان سه جمله هم شمارش کرد.
فعل" است" ازجمله ی اول حذف شده است واصل آن چنین است:"آن یکی است"..آن ..نهاد
جمله ی اول ..کش صدهزار آثار برخاست..  صدهزارآثار..نهاد جمله ی دوم
کم ترین آثاراو...نهاد جمله ی سوم)
(صد هزار آثار..کم ترین آثار عمربقا..ترکیب وصفی)
آثاراو...ترکیب اضافی
میان"یکی"و"صد هزار"..آرایه ی تضاد وجود دارد.




علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

مجاز استعاره کنایه

تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1395-08:01 ق.ظ


تفاوت (مجاز /استعاره/کنایه)

_این سه آرایه در ادبیات فارسی معنی واقعی ندارند.

#مجاز: چنان چه واژه ای در معنی واقعی اش به کار نرود "مجاز" است.
به عبارتی ساده چنان چه به جای چیزی "محل یا جز و کل" چیزی را به کار ببریم;

✅بر آشفت ایران و برخاست گرد.
✅به کشتن دهی سر به یک بارگی
✅دست در حلقه ی آن زلف دوتا نتوان کرد.
1-مر زبان را مشتری جز گوش نیست.
-همت حافظ و انفاس سحر خیزان بود
که زبند غم ایام نجاتم دادند
-در متال های بالا
ایران مجاز از "مردم" به علاقه ی محل /سر مجاز از "کل وجود "به علاقه ی جز/
دست مجاز از"انگشت "به علاقه ی کل/زبان مجاز از "سخن"به علاقه ی ابزار/انفاس مجاز از "سخنان یا نصایح" به علاقه ی سببیه است.

#استعاره : استعاره نیز نوعی مجاز  به علاقه تشبیه است ،چرا که "مشبه به "را به جای مشبه به کار می بریم .

-غضنفر(شیر)بزد تیغ بر گردنش
✅دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی .
✅ای دیو سپید پای دربند
در مثال های بالا چه وازه هایی غیر واقعی یعنی در اصل "مشبه به "اند؟

غضنفر :استعاره از "حضرت علی"
زندان: استعاره از "دنیا"
دیو سپید:استعاره از "دماوند"

#کنایه:
هرگاه "افعال مرکبی "را در غیر معنی ظاهری به کار ببریم ،از کنایه بهره برده ایم.
✅سر سرکشان زیر سنگ آورد
✅هنوز از دهن بوی شیر آیدش
✅عنان را گران کرد اورا بخواند

سر زیر سنگ اوردن:کنایه از کشتن کسی
از دهن بوی شیر آیدش: بی تجربه بودن و خردسالی
عنان گران کردن :کنایه از متوقف کردن اسب
کنایه :   کنایه یعنی پوشیده سخن گفتن و در اصطلاح به کلامی گویند که دو معنای ظاهری و باطنی داشته باشد و منظور گوینده از آن معنای باطنی و درونی است . اغلب ضرب المثل ها کنایه هستند. مثال :

 -


علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

علامت های نگارشی

تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1395-07:56 ق.ظ


علامت های نگارشی

 نقطه ( . ): نقطه علامت وقف وسکوت بزرگ در خواندن رانشان می دهدونشانه ی تمام شدن جمله است

نقطه-ویرگول ( ؛ علامت وقف یادرنگی است بیشترازویرگول وکمتر از نقطه

دونقطه ( : ) : موارد استفاده از این علامت به شرح زیر است.:

الف) پیش از نقل قول ووقتی که کسی حرف می زند مانند علی گفت: او یک سال بزرگترازمن است

ویرگول : ویرگول یعنی درنگ نما وبرای جداکردن جمله ها واسم هاو...می آید

علامت سؤال ( ؟ ) : الف) درپایان جمله های پرسشی می آید مثال:آیا حسین خانه است

علامت تعجب ( ! ) : این علامت درپایان جمله های  تعجبی وجمله های عاطفی می آید مانند:افسوس/ای کاش/واقعا





علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 


  • تعداد صفحات :112
  • ...  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • 12  
  • 13  
  • ...