تبلیغات
معلم5 فتحی

آموزشی.اطلاعات مفید علمی . سوال های درسی . تدریس ریاضی

صلوات

تاریخ:دوشنبه 3 تیر 1392-03:52 ب.ظ

.

لطفاً برای اطلاع از مطالب قبلی به فهرست مطالب ،  آرشیو  مطالب قبلی  و یا صفحات جانبی مراجعه نمائید





علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

مِلک، مُلک، مَلَک، مَلِک

تاریخ:شنبه 18 دی 1395-08:21 ب.ظ



مِلک، مُلک، مَلَک، مَلِک

این چهار واژه، صدها سال پیش، از عربی به زبان فارسی راه یافته‌اند. در فارسی امروز (به‌ویژه در سطح کاربردِ عمومی)، «مُلک» به‌ کار نمی‌رود، و تنها در متون کهن و نسبتاً کهن یا در زبان ادیبانهٔ فارسی معاصر کاربرد دارد.

۱) «مِلک» در فارسی امروز واژه‌ای کاملاً آشناست. یعنی دارایی، به‌ویژه دارایی غیرمنقول، مانند خانه و زمین و مغازه.

۲) «مُلک» به‌معنی قلمرو، پادشاهی، و سلطنت است. شاهدمثالی از گلستان: «هنوز نگران است، که مُلکش با دگران است». («که» در اینجا یعنی «زیرا».)

۳) «مَلَک» یعنی فرشته. شاهدمثالی از حافظ: من مَلَک بودم و فردوسِ برین جایم بود.

۴) «مَلِک» تقریباً مترادف پادشاه است. مثالی از گلستان: «بیچاره، در آن حالتِ نومیدی، مَلِک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن، که گفته‌اند: هرکه دست از جان بشویَد، هرچه در دل دارد بگوید». (اینجا هم «که» به‌معنی زیرا، چنان‌که.




علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

نکات تقارن مختصات

تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1395-08:26 ق.ظ





مرکز تقارن: نقطه ای در شکل که اگر شکل حول آن نقطه به اندازه مشخص بچرخد، شکل بر خودش منطبق می شود.

- انواع تقارن:
                      تقارن محوری  - تقارن مرکزی - تقارن چرخشی

- تقارن محوری: تقارنی است که اگر شکل را از روی آن تا کنیم دو قسمت شکل بر هم منطبق می شود.

- تقارن مرکزی: تقارنی است که اگر شکل را به اندازه 180درجه، حول یک نقطه بچرخانیم شکل بر خودش منطبق می شود.

- تقارن چرخشی: وقتی شکل را حول یک نقطه به اندازه 180 درجه یا کمتر در جهت عقربه های ساعت می چرخانیم و شکل روی خودش می افتد.

-دوران: چرخش یک شکل حول یک نقطه را دوران می گویند.

-انواع دوران:
                          دوران 90درجه - دوران 180درجه
 
-انواع قرینه:
                   - قرینه نسبت به یک خط عمودی یا افقی
                   -قرینه نسبت به یک نقطه

تقارن

1- تقارن محوری: درتقارن محوری قرینه یک نقطه را نسبت به یک خط بدست می آوریم.

محور تقارن خطی است که قرینه هر نقطه ازشکل نسبت به آن برخود شکل منطبق می شود. یا خطی است که شکل را به دو قسمت مساوی تقسیم می کند.

2-تقارن مرکزی: در تقارن مرکزی قرینه یک شکل را نسبت به یک نقطه بدست می آوریم که آن نقطه مرکز تقارن شکل است.

مرکز تقارن نقطه ای است که قرینه هر نقطه از شکل نسبت به آن برخود شکل منطبق می شود.

-مربع 4 تا محور تقارن دارد.

- مستطیل دو تا محور تقارن دارد.

-لوزی  2 تا محور تقارن دارد.

-متوازی الاضلاع محور تقارن ندارد.

- دایره بی شمار محور تقارن دارد.

-مثلث متساوی الاضلاع 3 تا محور تقارن دارد.

-مثلث متساوی الساقین یک محور تقارن دارد.

-ذوزنقه متساوی الساقین یک محور تقارن دارد.


الف) نقطه: یک محور تقارن دارد و آن خودش است،  وبی شمار محور تقارن دارد.

ب) خط: بی شمار مرکز تقارن دارد، کلیه نقاطی که روی خط قرار دارند. بی شمار محور تقارن دارد. خطوطی که بر این نقاط می گذرند.

ج) n ضلعی منتظم: n محور تقارن دارد، اگر  n زوج باشد یک مرکز تقارن دارد و اگر n فرد باشد مرکز تقارن ندارد.

د) نیم خط: نیم خط مرکز تقارن ندارد ولی یک محور تقارن دارد.

ه) پاره خط: دو محور تقارن عمود برهم دارد، یکی عمود منصف آن و دیگری خطی است که پاره خط جزیی از آن است و یک مرکز تقارن دارد.

- ذوزنقه ها درحالت کلی محور تقارن ندارند.

-یک مثلث در حالت کلی محور تقارن و مرکزتقارن ندارد.

- مثلث متساوی الساقین مرکز تقارن ندارد.

-مثلث متساوی الاضلاع مرکز تقارن ندارد

۱:
اگر نقطه ای روی محور طول باشد، طول دارد ولی عرض ندارد یعنی عرض آن صفر است و اگر نقطه ای روی محور عرض باشد، عرض دارد ولی طول آن صفراست.

-نکته 2:
برای قرینه کردن هر نقطه نسبت به محور طول، کافی است فقط عرض نقطه را قرینه کنیم.

-نکته 3:
برای قرینه کردن هر نقطه نسبت به محور عرض، کافی است فقط طول نقطه را قرینه کنیم.

-نکته4:
برای قرینه کردن هر نقطه نسبت به مبدا مختصات، هم طول و هم عرض را قرینه می کنیم.

-نکته5:
برای قرینه کردن یک نقطه نسبت به نیمساز ربع اول و سوم کافی است جای طول و عرض را با هم عوض کنیم.

-نکته6:
برای قرینه کردن یک نقطه نسبت به نیمساز ربع دوم و چهارم، کافی است علاوه بر جا به جاکردن طول و عرض با هم، آن ها را قرینه کنیم.

-نکته7:
هر نقطه روی نیمساز ربع اول و سوم دارای طول و عرض مساوی است و هرنقطه روی نیمساز ربع دوم و چهارم، دارای طول و عرض قرینه است.

-نکته 8:
اگرنقطه ای روی نیمسازهای ربع اول و سوم یا ربع های دوم و چهارم قرارگیرد، فاصله اش از محورهای مختصات به یک اندازه است.

-نکته 9: برای به دست آوردن نقطه ی وسط یک پاره خط، میانگین مختصات دو سر پاره خط را حساب می کنیم.

-نکته 10:
برای به دست آوردن قرینه ی یک نقطه مانند A، نسبت به نقطه ای دیگر مانند B، طول و عرض B را دو برابر کرده، منهای طول و عرض A می کنیم.

-نکته11:
اگرA,B,C,D، مختصات رأس های یک متوازی الاضلاع باشند، مجموع مختصات های راس های روبرو با هم برابرند.

-نکته12:
درقرینه ی هر نقطه نسبت به هر خط افقی، (موازی محور طول)، طول نقطه تغییر نمی کند.

-نکته 13:
اگر نقطه ای را صفر درجه یا 360 درجه دوران دهیم، مختصات نقاطش تغییر نمی کند.

-نکته14:
قرینه ی صفر، صفر است. بنابراین صفر تنهاعددی است که قرینه اش با خودش برابراست.

-نکته 15:

-نکته16:
برای جمع دو عدد صحیح ،اگر از دو عدد داده شده، یکی مثبت و دیگری منفی باشد، ابتدا علامت عدد بزرگ را نوشته و سپس دو عدد را بدون در نظر گرفتن علامتشان از هم کم می کنیم.

جمع بندی نکته ی 15 و 16:
در جمع دو عدد صحیح، «جور باشند، جمع می شوند. ناجور باشند، کم می شوند»
جور: هم علامت باشند
 ناجور: هم علامت نباشند

نکته 17:
-برداری که ابتدا و انتهایش یک نقطه باشد، بردار صفر است.

-نکته 18: در انتقال مبدا مختصات از طول (0)  عرض( 0)، به طول (m)  و عرض (n) ، مختصات جدیدنقطه ی A به صورت زیر می شود:
طول مبدا جدید (m) _ طول قدیمA= طول جدیدA
عرض مبدا جدید(n)_ عرض قدیمA= عرض جدیدA

نکته 19:
 انتهای بردار= طول بردار+ ابتدای بردار**رابطه ی جمع دریک بردار
ابتدای بردار= طول بردار_ انتهای بردار** رابطه ی تفریق(1)
طول بردار= ابتدای بردار _ انتهای بردار** رابطه ی تفریق(2)

نکته 20:
اگرعددی را به تعداد زوج بار قرینه کنیم، آن عدد تغییر نمی کند. زیرا قرینه ی قرینه ی، هر عدد، خودش است. اما اگر عددی را به تعداد فرد قرینه کنیم، علامت آن عوض می شود. در واقع قرینه می شود.

نکته 21:
 در انتقال شکل محیط و مساحت تغییر نمی کند.

نکته 22:
برای بدست آوردن مختصات  یک نقطه نسبت به نقطه قرینه کافی است مختصات نقطه قرینه را دو برابر کنیم و مختصات نقطه را از آن کم کنیم.



علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

حکایت درخت علم فارسی ششم

تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1395-08:12 ق.ظ



حکایت درخت علم
این حکایت به اهمیت علم اندوزی برای جاودانگی اشاره دارد.
حضرت علی علیه السلام دراین باره می فرمایند:
ثروت اندوزان بی تقوا،مرده؛اگرچه به ظاهرزنده اند،اما دانشمندان،تا دنیا برقراراست،زنده اند،بدن هایشان اگرچه درزمین پنهان،امایاد آن هادر دل ها همیشه زنده است.
بیت اول
شیخ خندیدوبگفتش ای سلیم
این درخت علم باشد ای علیم
سلیم..علیم...قافیه
ردیف.... ندارد
 بیت پنج جمله دارد
2تامنادا(علیم.وسلیم) و3تا فعل موجود(خندید.بگفتش.باشد)
دراین بیت ..علم(مشبه) به درخت(مشبه به) تشبیه شده است.(آرایه ی تشبیه)
شیخ..نهاد جمله ی اول(خندید)
او...نهاد محذوف جمله ی دوم(گفت)
ش...متمم
 سلیم...منادا..جمله ی سوم
این ..نهاد جمله ی چهارم(باشد)
علیم..منادا ..جمله ی پنجم
درخت علم..ترکیب اضافی
توجه:دراین بیت عنصر طنز به کار رفته است ودرسخن شیخ ،نیش وریشخندی،نهفته است.به همین سبب واژه های "علیم وسلیم"هردوبارمعنایی طنز آمیزی دارندودرمعنای وارونه ی خود به کار رفته اند یعنی آدم نادان وناسالم،کسی که سلامت عقلی ندارد.
امروزه هم ازاین شیوه درزبان کاربردی ما استفاده می شود؛مثلاوقتی کسی کار خطایی انجام داد،به طعنه می گوییم:ای آدم عاقل این چه کاری بود!(=ای آدم بی خرد.....)
دراین بیت
(تو به صورت رفته ای  بی خبر
زان زشاخ معنی ای، بی بارو بر) آرایه کنایه هم دیده می شود
"بی بار وبر بودن" کنایه" ازبی بهره و نصیب بودن" است.
بیت دوم
تو به صورت رفته ای ،ای بی خبر
زان زشاخ معنی ای بی باروبر
بی خبر ...بی بارو بر...قافیه
ردیف .....ندارد.
بیت سه جمله دارد.2تافعل موجود(رفته ای...و...معنی ای) معنی ای درمصراع دوم به معنی..هستی آمده است).
بی خبر....منادا..جمله ی دوم
معنی بیت..ای انسان بی خبرتوتنها به ظاهر توجه کرده ای وبنابراین از حقیفت آگاه نیستی واز معرفت بویی نبرده ای.
تو.. نهاد جمله ی اول(رفته ای)
تو...نهادمحذوف جمله ی سوم(معنی ای)
دراین بیت..شاخ معنی...معنا(مشبه) به شاخ(مشبه به) تشبیه شده است.(آرایه تشبیه)
صورت(ظاهر)وشاخ معنی(باطن هرچیزی)تضاد(مخالف)هستند.
صورت...متتم
شاخ معنی...متمم
بیت سوم
گه درختش نام شد ، گاه آفتاب
گاه بحرش نام شد،گاهی سحاب
آفتاب.. سحاب.. قافیه
ردیف.....ندارد
بیت چهار جمله دارد.2تاقعل موجود(شد..شد)و2تافعل حذفی(شد)دارد.
معنی بیت..
علم،گاهی،درخت علم،گاهی آفتاب علم،گاهی دریای علم وگاهی ابرعلم نام می گیرد.
نامش...نهاد جمله ی اول(شد)
نامش..نهاد محذوف جمله ی دوم(نام او دریاشد)
نامش...نهادجمله ی سوم(شد)
نامش...نهاد محذوف جمله ی چهارم
ش...مضاف الیه برای نام(مضاف)
گه...گاه.....قیدزمان
آفتاب...و..سحاب.آرایه ی تضاد
علم به.درخت،آفتاب،بحروسحاب.تشببه.شده است (آرایه ی تشببه)وتناسب(مراعا ت النظیر)
گه ...مخفف گاهی
بیت چهارم
آن یکی کِش صدهزار آثار خاست
کم ترین آثار اوعمر بقاست
معنی بیت..
آن کسی که آثارزیادی ازاوپدید آمده است(یک چنین انسانی که صاحب نعمات وصاحب آثار است)،کم ترین اثر چنین انسانی رسیدن به جاودانگی است
خاست....بقاست...قافیه
ردیف..... ندارد
این بیت دوجمله.است .زیرا2تا فعل موجود(خاست .بقاست)دارد
.صدهزارآثار.....نهاد جمله ی اول (خاست)
کم ترین آثاراو......نهاد جمله دوم(بقاست)
(البته این بیت را می توان سه جمله هم شمارش کرد.
فعل" است" ازجمله ی اول حذف شده است واصل آن چنین است:"آن یکی است"..آن ..نهاد
جمله ی اول ..کش صدهزار آثار برخاست..  صدهزارآثار..نهاد جمله ی دوم
کم ترین آثاراو...نهاد جمله ی سوم)
(صد هزار آثار..کم ترین آثار عمربقا..ترکیب وصفی)
آثاراو...ترکیب اضافی
میان"یکی"و"صد هزار"..آرایه ی تضاد وجود دارد.




علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

مجاز استعاره کنایه

تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1395-08:01 ق.ظ


تفاوت (مجاز /استعاره/کنایه)

_این سه آرایه در ادبیات فارسی معنی واقعی ندارند.

#مجاز: چنان چه واژه ای در معنی واقعی اش به کار نرود "مجاز" است.
به عبارتی ساده چنان چه به جای چیزی "محل یا جز و کل" چیزی را به کار ببریم;

✅بر آشفت ایران و برخاست گرد.
✅به کشتن دهی سر به یک بارگی
✅دست در حلقه ی آن زلف دوتا نتوان کرد.
1-مر زبان را مشتری جز گوش نیست.
-همت حافظ و انفاس سحر خیزان بود
که زبند غم ایام نجاتم دادند
-در متال های بالا
ایران مجاز از "مردم" به علاقه ی محل /سر مجاز از "کل وجود "به علاقه ی جز/
دست مجاز از"انگشت "به علاقه ی کل/زبان مجاز از "سخن"به علاقه ی ابزار/انفاس مجاز از "سخنان یا نصایح" به علاقه ی سببیه است.

#استعاره : استعاره نیز نوعی مجاز  به علاقه تشبیه است ،چرا که "مشبه به "را به جای مشبه به کار می بریم .

-غضنفر(شیر)بزد تیغ بر گردنش
✅دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی .
✅ای دیو سپید پای دربند
در مثال های بالا چه وازه هایی غیر واقعی یعنی در اصل "مشبه به "اند؟

غضنفر :استعاره از "حضرت علی"
زندان: استعاره از "دنیا"
دیو سپید:استعاره از "دماوند"

#کنایه:
هرگاه "افعال مرکبی "را در غیر معنی ظاهری به کار ببریم ،از کنایه بهره برده ایم.
✅سر سرکشان زیر سنگ آورد
✅هنوز از دهن بوی شیر آیدش
✅عنان را گران کرد اورا بخواند

سر زیر سنگ اوردن:کنایه از کشتن کسی
از دهن بوی شیر آیدش: بی تجربه بودن و خردسالی
عنان گران کردن :کنایه از متوقف کردن اسب
کنایه :   کنایه یعنی پوشیده سخن گفتن و در اصطلاح به کلامی گویند که دو معنای ظاهری و باطنی داشته باشد و منظور گوینده از آن معنای باطنی و درونی است . اغلب ضرب المثل ها کنایه هستند. مثال :

 -


علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

علامت های نگارشی

تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1395-07:56 ق.ظ


علامت های نگارشی

 نقطه ( . ): نقطه علامت وقف وسکوت بزرگ در خواندن رانشان می دهدونشانه ی تمام شدن جمله است

نقطه-ویرگول ( ؛ علامت وقف یادرنگی است بیشترازویرگول وکمتر از نقطه

دونقطه ( : ) : موارد استفاده از این علامت به شرح زیر است.:

الف) پیش از نقل قول ووقتی که کسی حرف می زند مانند علی گفت: او یک سال بزرگترازمن است

ویرگول : ویرگول یعنی درنگ نما وبرای جداکردن جمله ها واسم هاو...می آید

علامت سؤال ( ؟ ) : الف) درپایان جمله های پرسشی می آید مثال:آیا حسین خانه است

علامت تعجب ( ! ) : این علامت درپایان جمله های  تعجبی وجمله های عاطفی می آید مانند:افسوس/ای کاش/واقعا





علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

صفت

تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1395-07:49 ق.ظ


صفت
صفت کلمه یا گروهی از کلمات است که قبل یا بعد از اسم مى آید ،و آن را با ویژگى یا مفهومى همراه مى کند و درباره آن توضیح می دهد.

صفت هاى پیشین، پیش از اسم مى آیند و صفت هاى پسین، پس از اسم. هر گاه صفت به جاى اسم بنشیند، کارکرد اسم را پیدا مى کند:

مثال:«آیا هنوز ریزش باران برگونه هایت، تو را شاداب مى کند؟»

اسمى که پیش یا پس از صفت قرار مى گیرد و صفت، ویژگى آن را بیان مى کند،موصوف نام دارد.

انواع صفت از نظر مفهوم

صفت بیانى
صفت بیانى ویژگى اسم را از نظر چگونگی و خصوصیات نشان مى دهد و انواع آن عبارتند از: ساده، فاعلى، مفعولى، نسبى، لیاقت

صفت بیانی ساده
صفت بیانى ساده تنها بر چگونگى موصوف دلالت مى کند:
هوای خوب/ اتاق گرم

صفت فاعلی
صفت فاعلى نشان مى دهد که موصوف کننده کارى است; و ساخت هایى دارد از این قبیل:
ـ بن مضارع + ـَ نده: گوینده/گیرنده
ـ بن مضارع + آن: دعاگویان / گریان. این ساخت را صفت حالیّه نیز مى نامند، زیرا بر گذرا بودنِ وصف دلالت مى کند.
ـ بن مضارع + آ: شنوا / دانا. این ساخت برابر است با صفت مشبّهه در عربى و معمولا پایدارىِ وصف را مى رساند.
ـ بن ماضى + آر: خواستار/ خریدار.
ـ بن ماضى یا بن مضارع یا اسم + گار: آفریدگار/ پرهیزگار/ یادگار.
ـ بن ماضى یا بن مضارع یا اسم + گر: رُفتگر/ توانگر.
-اسم یا بن فعل یا ساخت امر+کار:ستمکار / طلبکار

صفت مفعولی
صفت مفعولى نشان مى دهد که موصوفْ مفعول است. ساخت این صفت چنین است:
بن ماضى + هاى غیر ملفوظ + شده :گرفته شده/نوشته شده.

صفت نسبی
صفت نسبى موصوف خود را به عناصرى مثل مکان نسبت مى دهد. تابعیّت ها و بسیارى از نام هاى خانوادگى به همین گونه بیان مى شوند: رضایى، ایرانى.

ساخت صفت نسبى معمولا چنین است:
- اسم + ى یا ین یا ینه یا هاى غیر ملفوظ یا آنه: زرهى، سیمین، زرینه، بهاره، مردانه.
- اسم عربى + آنى: روحانى، ربّانى.

توجه:در تشخیص اقسام صفت، نباید تنها به ساخت نظر داشت، بلکه معنى را نیز باید در نظر گرفت; زیرا برخى از ساخت ها مشترکند. مثلا گرفتار با آن که ساخت صفت فاعلى دارد، از لحاظ معنا صفت مفعولى است.

صفت لیاقت
صفتی است که شایستگی و قابلیت موصوف را می رساند.
-مصدر +ی: خوردنی/ پوشیدنی.

درجه هاى صفت بیانى:
1. صفت مطلق : بدون سنجش با دیگری ، حالت و چگونگی موصوف را بیان می کند.مثل:خوب / بزرگ.

2. صفت برتر (= تفضیلى):این صفت نشان مى دهد که موصوف در داشتن یک ویژگى، از موصوف یا موصوف هاى مورد سنجش ـ و نه همه موصوف هاى دایره بحث ـ برتر است. نشانه این صفت، تر است که پس از صفت می آید.مثل:خوبتر / بزرگتر.

3 .صفت برترین (= عالى): این صفت نشان مى دهد که موصوف در داشتن یک ویژگى، از همه موصوف هاى دایره بحث برتر است. نشانه این صفت ترین است که بعد از صفت مى آید.مثل: خوبترین /بزرگترین.

صفت شمارشى
صفت شمارشى صفتى است که شماره و تعداد موصوف را نشان می دهد. این صفت دوگونه دارد: ساده، ترتیبى

صفت شمارشى ساده
تنها تعداد موصوف را بیان مى کند: یک/.....بیست....

صفت شمارشى ترتیبى
: ترتیب و جایگاه قرار گرفتن موصوف را نشان مى دهد و ساخت آن چنین است:
صفت ساده + ـُ م یا ـُ مین: اولین / ششمین
این صفت معمولا پیش از موصوف و گاه پس از آن مى آید

صفت اشاره
صفت اشاره صفتى است که موصوف را مورد اشاره قرار مى دهد: این، آن، همین، همان، چنین، چنان، این قدر، این گونه.
این صفت نیز باید همانند دیگر صفات همراه با موصوف بیاید تا صفت نام گیرد. در این مورد، اگر کلمات مزبور با موصوف همراه نشوند، ضمیر اشاره اند. این صفت معمولا پیش از موصوف قرار مى گیرد.
"این گل را از آن باغ چیدم."

صفت پرسشى
صفت پرسشى صفتى است که سؤالى را درباره موصوف خود مطرح می کند
چه، کدام، چگونه، چند، چندمین.
این صفت معمولا پیش از موصوف مى آید.
اهواز چگونه شهری است؟

صفت مبهم
صفت مبهم صفتى است که یک ویژگى موصوف را به طور نامعیّن نشان مى دهد: چند، بعضى، فلانى، هر، همه، دیگر، هیچ ،هر همه ، دیگر.
این صفت معمولا پیش از موصوف قرار مى گیرد.
"حمید امروز چندین کتاب خرید."

صفت تعجّبى
صفت تعجّبى صفتى است که نشانگر شگفتى گوینده درباره موصوف است: چه، چگونه، چقدر. این صفت پیش از موصوف مى آید.
"چه گل زیبایی!"

انواع صفت از نظر ساخت
ساده
صفتى که قابل تقسیم به «جزءهاى معنى دار» یا «جزءهاى معنى دار و معنى ساز» نباشد.
بزرگ / کوچک / خوب.

مرکّب
صفتى که از چند جزء معنى دار یا چند جزء معنى دار و معنى ساز ترکیب شده باشد.
مثل: سنگدل، ششم، (شش + ـُ م) / بخرد (بـ + خرد)/ خوبروی"(خوب+روی)
برخى از پسوندهاى سازنده صفت مرکّب از این قرارند: سان، آسا، گونه، گون، فام، دیس، وَش، سار، مان، سیر، بار، وار.

گروه وصفى
صفتى که از یک هسته و یک یا چند وابسته ساخته شده باشد.
مثل: نان به نرخ روزخور/ خوش آب و رنگ/ از جان گذشته.




علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

بن فعل

تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1395-07:44 ق.ظ

بن فعل :

به جزو ثابت و اصلی فعل که مفهوم انجام کار یا روی دادن حالتی را بیان کند بن فعل گویند .هرفعل دارای دوریشه یا بن است که عبارتند از :

بن ماضی :

برای پیدا کردن بن ماضی باید تصور کنیم که آن فعل دیروز انجام شده است .سپس شناسه را از آخر آن فعل حذف می کنیم و به باقی مانده ی کلمه بن ماضی می گویند :

می روی __________ من دیروز رفتم .( م را حذف می کنیم .____ رفت (  بن ماضی )

می زنی_______ من دیروز علی را زدم ( م را حذف می کنیم )  _____ زد ( بن ماضی )

بن مضارع :

برای پیدا کردن بن مضارع آن فعل را به صورت امری یا دستوری بیان می کنیم سپس حرف ( ب ) را از ابتدا بر می داریم . به آن چه باقی می ماند بن مضارع می گویند.

می خوانند _____ بخوان ( ب را حذف می کنیم ) خوان ( بن مضارع )

می گویند ________ بگو ( ب را حذف می کنیم )  گو ( بن مضارع )



فعل هایی که بن ماضی آن ها این گونه ساخته می شود:  بن مضارع + ید = بن ماضی

هنگام صرف شدن سوم شخص مفرد ماضی استمراری آن ها با دوم شخص جمع مضارع اخباری یکسان می شود.

مانند :     ماضی استمراری                             مضارع اخباری

می پریدم           می پریدیم                      می پرم              می پریم

می پریدی         می پریدید                         می پری              می پرید        

  می پرید            می پریدند                       می پرد              می پرند

بنا براین این دسته فعل ها گاهی زمان گذشته وگاهی زمان حال را نشان می دهند .

نمونه افعال دیگر ( خوابیدن – پوشیدن – خزیدن – خندیدن – فهمیدن – خریدن – جنگیدن – دویدن – جویدن ....)
فعل کلمه یا کلماتی است که یکى از معانى زیر را در زمان گذشته، حال، یا آینده نشان مى دهد:

ـ انجام دادن کارى (حمید نامه نوشت.)
ـ انجام پذیرفتن کارى ( غذا پخته شد.)
ـ رخ دادن حالتى (هوا روشن شد.)
ـ پذیرفتن حالتى (هوا روشن است.)
ـانجام دستور یا امرى ( نامه را بنویس.)

• مفاهیمى که در هر فعل وجود دارند، از این قرارند: معنا ـ زمان ـ شخص ـ تعداد.

افعال خاص
فعل خاص فعلى است که صرف مى گردد، یعنى به شش ساخت زیر تبدیل مى شود:

اوّل شخص مفرد، دوّم شخص مفرد، سوّم شخص مفرد.

اوّل شخص جمع، دوّم شخص جمع، سوّم شخص جمع.

قسمت هاى اصلى فعل: بُن + شِناسه.

بن جزء ثابتى است که مفهوم اصلى فعل را نشان مى دهد. هر فعلى داراى بُن است. شناسه جزء متغیّرى است که شخص و تعداد فعل را نمایان مى کند. گاه پیش مى آید که فعل داراى شناسه نباشد. مثال:

شنیدم، شنیدى، شنید ـ شنیدیم، شنیدید، شنیدند.

در این مثال، شنید بُن است و اجزاى دیگر، شناسه اند.

بُن، خود، دو گونه است: بُن ماضى، بُن مضارع.

بُن ماضى در فعل هاى ماضى و مستقبل، و برخى از اسم ها و صفت ها حضور دارد. مثال: آمدى، خواهد آمد، آمدن

بن مضارع در فعل هاى مضارع و اَمر، و برخى از اسم ها و صفت ها وجود دارد.

مثال: می رود، رو، روش.

از بُن مى توان ساخت هاى گوناگون اسمى یا صفتى پدید آورد.این مثال ها را ببینید:

ساخت هاى اسمى یا صفتى ازبن ماضى: خریدار، خورده، آفریدگار، دویدن، دیدبان، ساختمان، برآورد، درآمد، سررسید،زد وخورد،گفت و گو

ساخت هاى اسمى یا صفتى از بن مضارع: دونده، دانا، آموزگار، خواهان، آشوبگر، پذیرش، اندیشه، سازمان، خوراک، اندیشناک، کشاکش، سوز و گداز، پندار

مصدر اسمى است که از میان چهار مفهوم فعل، فقط معنا را دارد و از سه مفهوم دیگر (زمان، شخص، تعداد) بى نصیب است. ساخت مصدر چنین است: بن ماضى + ـَ ن. مثال: برخاستن.

معمولا فعل را به این چهار گونه اصلى تقسیم مى کنند: ماضى، مضارع، مستقبل، اَمر.

فعل ماضى
نشان مى دهد که آغاز انجام معناى فعل در زمان گذشته است.

انواع فعل ماضى
- مطلق یا ساده : (نوشتم – نوشتی – نوشت – نوشتیم – نوشتید – نوشتند)
- استمرارى :( می نوشتم – می نوشتی – می نوشت – می نوشتیم – می نوشتید- می نوشتند)
- نقلى : (نوشته ام – نوشته ای – نوشته است – نوشته ایم – نوشته اید –نوشته اند)
- نقلى مستمر: (می نوشته ام- می نوشته ای- می نوشته است – می نوشته ایم – می نوشته اید – می نوشته اند)
- بعید (نوشته بودم- نوشته بودی – نوشته بود- نوشته بودیم – نوشته بودید- نوشته بودند)
- التزامى :( نوشته باشم – نوشته باشی – نوشته باشد- نوشته باشیم- شنوشته باشید- -شنوشته باشند)
-ابعد:(نوشته بوده ام – نوشته بوده ای – نوشته بوده است – نوشته بوده ایم – نوشته بوده اید – نوشته بوده اند)
-ملموس:( داشتم می نوشتم – داشتی می نوشتی – داشت می نوشت –داشتیم می نوشتیم – داشتید می نوشتید –داشتند می نوشتند)

فعل مضارع
نشان مى دهد که آغاز تحقّق معناى فعل، در زمان حال یا آینده است.

انواع فعل مضارع
- ساده:( روم – روی – رود – رویم – روید – روند )
- اِخبارى :( می روم – می روی – می رود – می رویم – می روید – می روند )
- التزامى :( بروم – بروی – یرود – برویم – یروید – یروند )
- ملموس :(دارم می یروم – داری میروی – دارد می رود – داریم می رویم – دارید می رویم – دارند می روند)

فعل مستقبل
نشان مى دهد که آغاز تحقّق معناى فعل، در زمان آینده خواهد بود.
- (خواهم نوشت – خواهی نوشت – خواهد نوشت – خواهیم نوشت – خواهید نوشت – خواهند نوشت )

فعل اَمر
فعلی است که با آن انجام دادن کاری یاپذیرفتن حالتی را طلب می کنیم. بنویس

تقسیم بندى فعل از لحاظ ساختمان:
1. ساده: «مولاى ما در میان این جمع چون شمعى مى تابد.»
2. پیشوندى (پیشوند + قسمت اصلى): «سال ها دم فرو بستم.»
3. مرکّب (اسم + قسمت اصلى): «سرانجام، نیمه دیگر رفتارش را نشان مى دهد.»
4. پیشوندى مرکّب (اسم + پیشوند + قسمت اصلى): «انسان حقیقی سرانجام از مبارزه با نفس پیروز سر برمى آورد.»
5. گروه فعلى (ترکیبى از حرف اضافه و اسم و قسمت اصلى): «در راه خدا هرگز از پا ننشین!»

تقسیم بندى فعل از لحاظ نیاز به مفعول:
لازم
فعلی که به مفعول نیاز ندارد: «از دکتر اجازه گرفتم و باز راهى میدان نبرد شدم.»

متعدّى
فعلی که به مفعول نیاز دارد: «او دندانهایش را مسواک می کرد.»

دو وجهى
فعلی که گاه به صورت لازم و گاه متعدّى به کار مى رود: «اى دل! اگر مى شکنى بیصدا بشکن.» (وجه لازم)
«هرگز دلى را نشکن.» (وجه متعدّى)

معلوم
فعل معلوم فعلى است که نهادش فاعلِ آن باشد یعنی فاعل آن معلوم است.
( شاگردان آمدند.)

مجهول
فعل مجهول فعلى است که نهاد در حقیقت مفعولِ آن باشد. این فعل همیشه متعدی است.

ساخت فعل مجهول: بن ماضى از فعل متعدّى + هاى غیر ملفوظ + فعل معین از مصدرِ «شدن» متن



علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

هم خانواده

تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1395-07:42 ق.ظ


ملاک هم خانواده بودن در فارسی بن ماضی و مضارع است .

کلمه هایی که بن ماضی و مضارع یکسانی داشته  باشند با هم هم خانواده هستند .

مانند :

دانش - دانا - دانشمند - دانا و نکته دان

 

نکته :

بعضی از هم خانواده ها درزبان فارسی بن فعلی ندارند .

مانند :

گل زار - گلستان - گل خو - گلدان - گلنوش - و گل رخ

هنرور - هنرمند - هنر دوست - هنری و باهنر

بن فعل :

به جزو ثابت و اصلی فعل که مفهوم انجام کار یا روی دادن حالتی را بیان کند بن فعل گویند .هرفعل دارای دوریشه یا بن است که عبارتند از :

بن ماضی :

برای پیدا کردن بن ماضی باید تصور کنیم که آن فعل دیروز انجام شده است .سپس شناسه را از آخر آن فعل حذف می کنیم و به باقی مانده ی کلمه بن ماضی می گویند :

می روی __________ من دیروز رفتم .( م را حذف می کنیم .____ رفت (  بن ماضی )

می زنی_______ من دیروز علی را زدم ( م را حذف می کنیم )  _____ زد ( بن ماضی )

بن مضارع :

برای پیدا کردن بن مضارع آن فعل را به صورت امری یا دستوری بیان می کنیم سپس حرف ( ب ) را از ابتدا بر می داریم . به آن چه باقی می ماند بن مضارع می گویند.

می خوانند _____ بخوان ( ب را حذف می کنیم ) خوان ( بن مضارع )

می گویند ________ بگو ( ب را حذف می کنیم )  گو ( بن مضارع )



علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

مصوت صامت

تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1395-07:40 ق.ظ



آموزش جدول حروف الفبای فارسی «نشانه ها»:

کودکان ما نخست جنبه ی گفتاری زبان را می آموزند و سپس با آموزش آگاهانه به اصول حاکم بر نظام الفبایی زبان پی می برند.

1.          ویژگی های خط فارسی:

خط فارسی دارای 32 حرف یا علامت یا شکل می باشد :

الف ـ ب ـ پ ـ ت ـ ث ـ ج ـ چ ـ ح ـ خ ـ د ـ ذ ـ ر ـ ز ـ ژ ـ س ـ ش ـ ص ـ ض ـ ط ـ ظ ـ ع ـ غ ـ ف ـ ق ـ ک ـ گ ـ ل ـ م ـ ن ـ و ـ ه ـ ی ـ   ّ/ء

2.          زبان فارسی دارای 29 واج (صدا) است.

3.          سه مصوّت کوتاه (اَ  اِ   اُ )

4.          سه مصوُت بلند (آ او ای )

5.          23 صامت (ب ـ پ ـ ت ـ ث ـ ج ـ چ ـ ح ـ خ ـ د ـ ذ ـ ر ـ ز ـ ژ ـ س ـ ش ـ ص ـ ض ـ ط ـ ظ ـ ع ـ غ ـ ف ـ ق ـ ک ـ گ ـ ل ـ م ـ ن ـ و ـ ه ـ ی)

6.          حروفی که هر کدام فقط یک صدا دارند .( ب پ ج چ خ د ر ژ ش ف ک گ ل م ن )

7.          حروفی که چند شکل از آنها صدای یکسان دارند ( ت=ط ) ( ث=س=ص ) ( ح=ه ) (ذ=ز=ض=ظ ) ( غ=ق ) 5 گروه هستند.

8.          حروفی که برعکس ردیف 7 هستند ، هر یک از آنها در مقابل چند صدا قرار می گیرند:

این حروف عبارتند از(و ـ ه ـ ی )

الف. مثال برای « و »: 

گاو ـ ورزش ( صدای صامت « و » )

دود ـ گردو (صدای مصوت «او»)

خوش ـ خود (صدای مصوت «اُ»)

نو ـ جو (صدای مصوت «او»)

خویش ـ خواهش صدایی ندارد و خوانده نمی شود ، چون از استثنا ها ، (واو معدوله) هستند .

ب. مثال برای حرف « ه »:

در کلمات : مه ـ به به ـ کوه ـ ماه (صدای صامت « ه=ح » )

در کلمات : خانه ؛ نامه ، کوزه ، میوه ، (صدای مصوت «اِ»)

پ . مثال برای حرف « ی »:

در کلمات : سیب ـ قوری ـ سینی (صدای مصوت «ای»)

در کلمات : یک ـ سایه ـ چای (صدای صامت «ی»)

توضیح : هر بخش از کلمات همیشه دارای یک مصوت است و این موصت هم یا صدای اوّل و یا دوّمین صدای بخش است . مثال : اَنار ، سَبَد

·       نام گذاری مصوّت ها و صامت ها  در جدول حروف الفبای فارسی(نشانه ها ):

1.    نام گذاری مصوّت ها :

-     مصوت ها دو دسته هستند ، مصوت های بلند : «آ،او، ای» ، مصوّت های کوتاه: «اَ َ ، اِ ِ، اُ ُ »

الف. مصوت های دوشکلی: «اَ ـَ ، اُ ـُ ، آ ا ، او و»؛

-     مصوت «اَ» دارای دو شکل است ، «اَ» اول ، «ـَـ»غیر اول ، مثال : اَبر ـ دَریا.

-     مصوت «اُ» دارای دو شکل است، «اُ» اول ، «ــُـ» مثال : اُردک ، سُرخ

-     مصوت «آ» دارای دو شکل است، «آ» اول ؛ «ا» غیر اول ، مثال: آب . باران

-     مصوت «او» دارای دو شکل است ، «او» اول ، «و» غیر اول ، مثال : او ـ پارو

ب .مصوت های چهار شکلی(اِ ـِـ ـه ه ،ایـ یـ ی ای):

-     مصوت «اِ» دارای چهار شکل است:«اِ» اول ،«ــِـ» وسط «ـه» آخرین چسبان ، «ه» آخر تنها(غیر چسبان )

مثال : اِمروز  ، کِتاب ، خانه، میوه

-     مصوت «ای» دارای چهار شکل است : «ایـ» اول ، «یـ » وسط ، «ی» آخر و «ای» آخر تنها (غیر چسبان)

مانند : ایران ، سینی ، زری ، لانه ای

2.    نام گذاری صامت ها :

الف: صامت های کی شکلی(د ذ ر ز ژ ط ظ و) 8 تا ، که در هر جای کلمات بیایند به همین شکل نوشته می شوند .

ب: صامت های دو شکلی (بـ ب ، پـ پ ، تـ ت ، ثـ ث،چـ چ، حـ ح،خـ خ،سـ س ،شـ ش ، صـ ص ،ضـ ض،فـ ف،قـ ق،کـ ک،گـ گ، لـ ل ، مـ م ، نـ ن، یـ ی )20 تا ، که به صورت «آخر» و «غیر آخر » نام گذاری می شوند . اگر در آخر کلمه بیایند شکل «آخر» و اگر در وسط و یا غیر از آخر بیایند شکل «غیر آخر » نوشته می شوند.

پ:صامت های چهار شکلی(عـ ـعـ ـع ع، غـ ـغـ ـغ غ،هـ ـهـ ـه ه) :

که موقع خواندن به صورت «غیر آخر» ، «وسط »،  «آخر چسبان» ، «آخر تنها»(غیر چسبان) می باشد.

«صامت های «ع ،غ» با مصوت ها صدا دار می شوند .
استثناها:

1.           هر گاه مصوت «ایـ » قبل از صامت «یـ » در کلمه ای بکار رود در نوشتن حذف می شود . مانند :خیار ـ سیاه

2.          هر گاه صامت «یـ» قبل از مصوت «ایـ » در کلمه ای بکار رود هر دو را می نویسیم ؛ مانند : پایین ـ آیین ـ بیایید

-     از کتاب بخوانیم 12 نگاره مفصلاً توضیح داده خواهد شد و سپس جدول حروف الفبای فارسی شرح داده خواهد شد .

-     آموزش جدول حروف الفبای فارسی «نشانه ها»:

کودکان ما نخست جنبه ی گفتاری زبان را می آموزند و سپس با آموزش آگاهانه به اصول حاکم بر نظام الفبایی زبان پی می برند.

1.          ویژگی های خط فارسی:

خط فارسی دارای 32 حرف یا علامت یا شکل می باشد :

الف ـ ب ـ پ ـ ت ـ ث ـ ج ـ چ ـ ح ـ خ ـ د ـ ذ ـ ر ـ ز ـ ژ ـ س ـ ش ـ ص ـ ض ـ ط ـ ظ ـ ع ـ غ ـ ف ـ ق ـ ک ـ گ ـ ل ـ م ـ ن ـ و ـ ه ـ ی ـ   ّ/ء

2.          زبان فارسی دارای 29 واج (صدا) است.

3.          سه مصوّت کوتاه (اَ  اِ   اُ )

4.          سه مصوُت بلند (آ او ای )

5.          23 صامت (ب ـ پ ـ ت ـ ث ـ ج ـ چ ـ ح ـ خ ـ د ـ ذ ـ ر ـ ز ـ ژ ـ س ـ ش ـ ص ـ ض ـ ط ـ ظ ـ ع ـ غ ـ ف ـ ق ـ ک ـ گ ـ ل ـ م ـ ن ـ و ـ ه ـ ی)

6.          حروفی که هر کدام فقط یک صدا دارند .( ب پ ج چ خ د ر ژ ش ف ک گ ل م ن )

7.          حروفی که چند شکل از آنها صدای یکسان دارند ( ت=ط ) ( ث=س=ص ) ( ح=ه ) (ذ=ز=ض=ظ ) ( غ=ق ) 5 گروه هستند.

8.          حروفی که برعکس ردیف 7 هستند ، هر یک از آنها در مقابل چند صدا قرار می گیرند:

این حروف عبارتند از(و ـ ه ـ ی )

الف. مثال برای « و »: 

گاو ـ ورزش ( صدای صامت « و » )

دود ـ گردو (صدای مصوت «او»)

خوش ـ خود (صدای مصوت «اُ»)

نو ـ جو (صدای مصوت «او»)

خویش ـ خواهش صدایی ندارد و خوانده نمی شود ، چون از استثنا ها ، (واو معدوله) هستند .

ب. مثال برای حرف « ه »:

در کلمات : مه ـ به به ـ کوه ـ ماه (صدای صامت « ه=ح » )

در کلمات : خانه ؛ نامه ، کوزه ، میوه ، (صدای مصوت «اِ»)

پ . مثال برای حرف « ی »:

در کلمات : سیب ـ قوری ـ سینی (صدای مصوت «ای»)

در کلمات : یک ـ سایه ـ چای (صدای صامت «ی»)

توضیح : هر بخش از کلمات همیشه دارای یک مصوت است و این موصوت هم یا صدای اوّل و یا دوّمین صدای بخش است . مثال : اَنار ، سَبَد



علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

یک جمله ای وشرایط

تاریخ:چهارشنبه 15 دی 1395-07:20 ق.ظ




جمله جبری: به ترکیبی از عددها و حرف هایی که بین آنها علامت جمع و تفریق نباشد جمله جبری می گویند  

عبارت جبری :هر ترکیبی از عدد و حرف که به وسیله ی عمل های جبری مانند جمع و منها و ضرب و تقسیم به هم مربوط شوند را یک عبارت جبری می نامیم  

یک جمله ای : هر جمله جبری که توان متغییرهای آن عدد طبیعی یا صفر باشد و هیچ یک از متغییرها در مخرج نباشدُیک جمله ی جبری می نامیم.   

  به عبارت دیگر : یک جمله ای بر حسب متغیر X به صورت axn تعریف می شود که در آن a یک عدد حقیقی و n یک عدد صحیح نامنفی است. a را ضریب عددی می نامند.

-6x   ,;کسر 2/6 ,3m^2   , عدد پی  و
75  √-

1-هر عدد ثابت به تنهایی یک جمله ای است . 75  5 ‌، کسر4/7 ،3-،2  

 عبارت در صورتی یک جمله ای نیست که : 

1-توان متغیر  عدد غیر صحیح باشد  توان کسری یا اعشاری باشد

2- متغییر در قدر .مطلق با شد

3-توان عدد متغیر باشد  5x

4-متغییر زیر رادیکال با شد
mn √-

5- اگر متغییر در مخرج باشد  x-1

6-بیش از یک جمله باشد  2x+3y


درجه یک جمله ای: درجه یک جمله ای نسبت به یک متغییر برابر است با توان همان متغییر.   

در یک جمله axn و a 0و عدد صحیح نامنفی n را درجه یک جمله ای می نامند. به عبارتی توان هر متغیر را درجه یک جمله ای نسبت به آن متغیر می گویند.
-حاصل ضرب یک چند جمله ای ، یک جمله ای است، یک جمله ای حاصل خلاصه شده را یک جمله ای استاندارد می گویند.
اگر یک جمله ای چند متغیر داشته باشد، معمولاً به آن یک جمله ای چند متغیره می گویند.
درجه یک جمله ای با چند متغیر: مجموع توان های متغیرهای تشکیل دهنده آن یک جمله ای را درجه یک جمله ای نسبت به تمام متغیرها می نامند.

یک جمله ای های متشابه :دو یک جمله ای را متشابه نامند که اختلاف آنها فقط در ضریب عددی آنها باشد.
 
2x3y,  3/4x3y ,√3x3y

یک جمله ای هایی که متشابه نیستند.

a2x , ax2


ضریب یک جمله ایها :هر گاه بخواهیم دو یک جمله ای را در هم ضرب کنیم به ترتیب زیر عمل می نمائیم.
حاصل ضرب ضریب ها را ضریب حاصل ضرب قرار می دهیم.
از حروف مثل هم یکی را نوشته و جمع توانهای آنها را توان آن حرف در حاصل ضرب قرار می دهیم.
هر حرفی را در یکی از جملات وجود دارد و در دیگری نیست عیناً در حاصل ضرب می نویسیم. به عبارت دیگر :

 a * m . bxn = abx m + n

مثال‌ها: 

  •             x3-4y+6 یک چندجمله‌ای است.
  •       x3- 4x2/3+5 چندجمله‌ای نیست چرا که توان متغیر x در جملهٔ 4x2/3عددی است کسری
  •       x2-3x-1+5x+8 چندجمله‌ای نیست زیرا توان متغیر x در جملهٔ 3x-1عددی است منفی.

 

آیا صفر یک جمله ای است؟درجه آن چند است؟  اعداد حقیقی غیر از صفر مثل

کسر2/5  -و√3 و  2- و0.7 و  43 و   .....درجه انها صفر است






علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

عدد مقلوب

تاریخ:چهارشنبه 15 دی 1395-07:12 ق.ظ


عددی که از اختلاف دو عدد مقلوب به دست می آید همیشه بر 9 بخش­پذیر است.

 این موضوع در حالت های زیر قابل بحث است:

اگر رقم­های عدد داده شده یک واحد از هم فاصله داشته باشند، اختلاف آن­ها همیشه 9 می­شود. که می­توان از رابطه­ی   9=9×1 نیز آن را به دست آورد.

مثال :

9=۲۱-۱۲  و    9=23-32    و    9=34-43   و........

 

اگر رقم­های عدد داده شده دو واحد از هم فاصله داشته باشند، اختلاف آن­ها همیشه 18 می­شود. که می­توان از رابطه­ی   18=9×2 نیز آن را به دست آورد.

18=۴۲-۲۴  و    18=35-53   و  18=۴6-6۴ و....

 

اگر رقم­های عدد داده شده سه واحد از هم فاصله داشته باشند، اختلاف آن­ها همیشه ۲۷ می­شود. که می­توان از رابطه­ی   27=9×3 نیز آن را به دست آورد.

 

27=۴۱-۱۴  و    27=25-52   و   27=36-63 و......

 

و.....

72=۹۱-۱۹

 

که چون 9 و 1، هشت واحد اختلاف دارند اختلاف 19 و 91 شده ۷۲:    ۷۲=9×8.


تمام عددهای یک رقمی از 1 تا 9 با مقلوبشان برابرند.که تعدادشان 9 تاست.

تمام عددهای دو رقمی به شکل  aa خودشان با مقلوبشان برابر است که تعداد این ها هم 9تاست.

تمام عددهای سه رقمی بصورت  aba  خودشان با مقلوبشان برابر اند زیرا اگر   abc=cba

  آنگاه

100a+10b+c=100c+10b+a

99a=99c 

  ودر نتیجه a=c  تعداد این عددها طبق اصل ضرب برابر 90 تاست.

تمام عددهای چهار رقمی بصورت abba    خودشان با مقلوبشان برابر اند  وتعداد این عددها طبق اصل ضرب 9در 10در 1در 1 یعنی 90 تاست.

همچنین تمام اعداد 5 رقمی به شکل  abcba   خودشان و مقلوبشان با هم برابرند که تعداد این اعداد نیز 9 در 10در10در 1در 1 برابر 900 تاست.پس تعداد کل اعدا د با خاصیت مورد نظر برابر است با

9+9+90+90+900=1098

منبع ریاضی منطقه قرچک



نشان دهید که تفاضل هر عدد دو رقمی از مقلوبش مضرب ۹ است
ba-ab
ab=10a+b
ba=10b+a
   10b+a-10a-b  = ( 10b+a)-(10a+b)
 (  9b-9a=9(b-a  


شان دهید که مجموع هر عدد دو رقمی از مقلوبش مضرب 11  می باشد.
ba+ab
ab=10a+b
ba=10b+a
   10b+a+10a+b  = ( 10b+a)+(10a+b)
 (  11b+ 11a=11(b+a




علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

جناس در ادبیات

تاریخ:پنجشنبه 9 دی 1395-08:24 ب.ظ



                              

تعریف جناس : جناس به معنای آوردن کلماتی با تلفظ نزدیک به یکدیگر است.جناس انواع دارد . 

الف) جناس تام  : کلمات ،  لفظ یکسان و معنای متفاوتی دارند. مانند : شیر ،  شیر – گور ، گور 

بهرام که گور می گرفتی همه عمر               دیدی که چگونه گور بهرام گرفت    

 گور در مصرع اول به معنی گورخر  ، و در مصراع دوم به معنی قبر است.

 

ب ) جناس ناقص یا محرّف : اختلاف در  حرکت دو کلمه است. گُل ، گِل 

سرشک گوشه گیران  چو دَریابند ، دُر یابند              رُخِ مهر از سحرخیزان  نَگردانند  اگر دانند  

 

ج ) جناس زائد : دراین جناس ، یکی از کلمات ، یک حرف  اضافه داشته باشد . مانند : طاعت ، اطاعت  /  عادل ، معادل 

*** گاهی ممکن است ، حرف اضافه در وسط قرار بگیرد و یا در آخر بیاید. مانند :  قامت ، قیامت    / روا ، روان

 

د ) جناس مرکب : جناسی است که از دو کلمه ، یکی ساخت  بسیط وساده ،  و دیگری ساخت مرکب دارد.

 مانند : کمند و   کم اند (کم هستند)   

 

ه ) جناس مطرّف : درجناس مطرّف ،  اختلاف  در حرف رَوی است. ( حرف رَوی : به آخرین حرف اصلی قافیه ، حرف رَوی می گویند.)  مانند : آزاد ، آزار   /   باد ، بام  /  مقام ، مقال 

 

و ) جناس خط : دراین نوع جناس ، تفاوت در نقطه ی کلمات است . مانند: درست ، درشت  /  سیر ، شیر 

 

ز ) جناس لفظ : دراین جناس ، کلمات باهم  در تلفظ یکسان هستند ولی املای متفاوتی دارند . مانند : خار ، خوار /  قریب ، غریب  خاست ، خواست     /  فترت (جدایی ) ، فطرت    /  فِراق ، فَراغ   / ارز، ارض، عرض 

 

ح ) جناس اشتقاق  : دراین جناس ممکن است کلمات هم ریشه باشند مانند : رسول ، رسیل ، ارسال، که هرسه از رَسَلَ مشتق شده اند.

 

*** گاهی ممکن است ، دو واژه شبیه هم باشند؛ به طوری که فکر کنیم از یک ریشه باشند ؛ که به آن جناس شبه اشتقاق می گویند مانند : کمان ، کمین   از یک ریشه نیستند ولی ما تصور می کنیم که  هم ریشه اند. 

 

ط ) جناس قلب یا مقلوب  :  این جناس را کمتر به عنوان جناس  مطرح می کنند. اما از توابع جناس است.در این صورت قلب ، جا به جا شدن حروف یک کلمه است.  مثل  : سُبحان  ، سَحبان  ؛ که دراین مثال حروف «ح» و «ب» جابه جا شده اند.  

*** گاهی اوقات ، قلب به طور کامل اتفاق می افتد. مانند : راز ، زار  که دراین مثال کلمه ، کاملا وارونه شده است.

و مثال هایی دیگر : درز ، زرد  /   جنگ ، گنج   /   ریش ، شیر       

 

به ابیات زیر توجه کنیم :   

1.نوعروسی چو سرو تر بالان                               گشت روزی ز چشم بد نالان        ( سنایی ) 

2.خسروی در دشت با یوز و باز                          آن دو روبه را  ز هم افکند باز       ( فردوسی )

3.مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی                     گناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست   (حافظ )  

4.گر مار نه ای ، دائم از بهر چرایند             مؤمن زِ تو ناایمن و ترسان زِ تو ترسا   (ناصر خسرو)

5.جنّت رقمی زِ رُتبت اوست                                تبّت اثری زِ تُربت اوست             ( خاقانی )  

6.دوای دردِ عاشق را کسی کو سهل پندارد        زِ فکر آنان که در تدبیر درمانند  در مانند    ( حافظ )   

7.دربند مُدارا کن و دربند میان را                 در بند مکن خیره طلب مُلکت دارا    (ناصرخسرو)   

8.فتنه نامی هزار فتنه درو                          فتنه ی  شاه و شاه  فتنه برو                 ( نظامی )  

9. ده روز مهرِگردون ، افسانه است و افسون        نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا    ( حافظ )

  

10.نقطه گه ِ خانه ی رحمت تویی                        خانه برِ نقطه ی زحمت تویی           ( نظامی ) 

11.غلامی شکستش سر و دست و پای                            که باری نگفتمیت ایدر مَپای                 

12.سروچمان من چرا میل چمن نمی کند                  همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند  (حافظ) 

13.الهی گردن گردون شود خُرد                              که فرزند جهان را جملگی برد   ( باباطاهر ) 

14.غم و درد و رنج و محنت همه مستعدّ قتلم      تو بِبُر سر از تن من ، ببَر از میانه  گویی

 ( فصیح الزمان )  

15.گفتم این چیست؟بگو زیر و زِبَر خواهم شد             گفت : می باش چنین زیر و زِبَر هیچ مگوی    (مولوی) 

16.پدر با پسر یکدیگر را کنار                                         گرفتند و کرده غم از دل کنار   

17.روی در رویِ دوست کن بگذار                     تا عدو پشت دست می خاید               ( گلستان )                     

18.هر که درمان کرد مَر ، جان مرا                   برد گنج و دُرّ و مرجان مرا      ( مثنوی مولوی ) 

19.چشم ها و خشم ها و رَشک ها                                      بر سرش ریزد چو آب از مَشک ها 

20.ایا غزالِ سرای و غزل سرای بدیع          بگیر چنگ ، به چنگ اندر و غزل بسرای

( رشید وطواط )

21.یادآرید ای مِهان  زین مرغِ زار                                     یک صبوحی در میان ِ مَرغزار  

22.زِ پیوند ماهی چه گیری کنار                                  که سَروَت  بُوَد پیش و مه در کنار   

23.  گفت استاد مبر درس از یاد                         یاد باد آن چه به من گفت استاد    ( ایرج میرزا ) 

24. پس مرا منّت از اُستاد بُوَد                           که به تعلیم من اُستاد ، اِستاد        (ایرج میرزا )

25.ای داد ، کس به داغ دل باغ ، دل نداد       ای وای ، های های عزا در گلو شکست

 ( قیصرامین پور)

26.آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود                     خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

 ( قیصرامین پور )

27.«بادا » مباد گشت و « مبادا » به باد رفت        «آیا » زِ یاد رفت و «چرا» در گلو شکست

  (قیصرامین پور )                 

28.صوفی بیا که آینه صافی است جام را             تا بنگری صفای مِیِ  لعل فام را          ( حافظ )

 


 اانواع جناس

الف) جناس تام : آن است که دو کلمه جناس از نظر شکل ظاهری و تلفظ کاملاً یکسان ، اما از جهت معنی با هم فرق دارند .

مثال : عشـق شـوری در نهـاد ما نهـاد                  جـان مـا در بوتــه ی سـودا نهــاد  

(در مصرع اول نهاد اولی به معنای وجود و سرشت است اما نهاد دوم فعل وبه معنای قرار دادن است)

بهـرام که گور می گرفتی همه عمر                     دیدی که چگونه گور بهـرام گرفت

(گور اولی به معنای گوره خر و گور دومی به معنای قبر است)

بیا و برگ سفر ساز  و زاد ره برگیر        که عاقبت برود هر که او ز مادر زاد

(زاد اول به معنای توشه و زاد دوم به معنای ولادت است)

نکته : جناس هم در شعر و هم در نثر به کار می رود .

ب ) جناس ناقص : ۱- جناس ناقص اختلافی ۲- جناس ناقص حرکتی ۳- جناس ناقص افزایشی

۱- جناس ناقص اختلافی : آن است که دو کلمه جناس در حرف اول ، وسط یا آخر با هم اختلاف داشته باشند .

مثال : تنگ است خانه ما را تنگ است ای برادر               بر جای ما بیگانه ننگ است ای برادر 

( تنگ و ننگ - تفاوت در حرف اول )

چوک زشاخ درخت خـویشتن آویختـه             زاغ سیـه بـر دو بـال غالیه آمیخته ( آویخته و آمیخته - تفاوت در حرف  وسط )

۲- جناس ناقص حرکتی : آن است که دو کلمه جناس علاوه بر معنی در حرکت ( مصوت کوتاه ) نیز با هم اختلاف دارند .

مثال : ایـن چـه ژاژ است چه کفر است و فُشار           پنبـــه ای در دهـــان خـــود فشــار

(فُشار  به معنی سخن بی هوده است)

۳- جناس ناقص افزایشی : آن است که دو کلمه جناس علاوه بر معنی ، در تعداد حروف نیز متفاوت اند بطوری که یکی از کلمات جناس حرفی در اول ، وسط یا آخر نسبت به کلمه های دیگر اضافه دارد .

مثال: وقت است تا برگ سفر بر باره بندیم           دل بر عبور از سد خار و خاره بندیم

(ناقص افزایش: خار (به معنای خار و خاشاک) و خاره (به معنی سنگ خارا است))

(ناقص اختلافی: باره و خاره)

منبع:http://parandeparsi.blogfa.com/post/49





علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

مسند چیست

تاریخ:دوشنبه 6 دی 1395-07:51 ق.ظ


فعل اسنادی یا همان افعال ربطی افعالی هستند که برای نسبت دادن  و پذیرفتن حالتی به کار می روند .این افعال عبارتند از :

است .بود . شد .گشت. گردید. خواهد شد .می شود .نمی شود. نشد .باشد .نمی باشد. نیست . نشد .شده است . (در کل افعالی از این قبیل یه صورت زمان های مختلف که منفی یا مثبت امری یا نهی باشد)

«مدینه، آشفته و سرگشته شد.»

فعل هاى ربطى از این مصدرهایند: استن، بودن، شدن، گشتن، گردیدن.

نکته: بعضى از فعل ها مى توانند گاه خاص، گاه معین، و گاه ربطى باشند. مثل فعل :است

ـ خاص: یاد تو همواره با ما است (= وجود دارد.)
ـ معین: یاد تو در هر جا شوری برپا کرده است.
ـ ربطى: یاد تو همواره زنده است.

اگر در جمله ی شما یکی از این فعل ها یا خانواده ی انان باشد در آن جمله به دنبال مسند هم بگردید

مثلا در جمله ی زیر:

دانش اموزان حاضر بودند.

بودند:فعل ربطی یا اسنادی

حاضر:مسند

یا در جمله ی :

هوشنگ به خاصر تقلب نزد دوستانش ضایع شد.

شد:فعل ربطی یا اسنادی

ضایع:مسند 

یا: 

این کارگر کوشا است

کوشا:مسند

است:فعل اسنادی 

او تنبل نیست:

تنبل:مسند

نیست:فعل اسنادی

برای پیدا کردن مسند هم از روش زیر استفاده کنید:

چه طور /چه جور/چگونه+ فعل اسنادی؟= پیدا شدن مسند

مثلا:

هوشنگ ضایع شد

چه طور شد؟ جواب: ضایع (مسند)

دقت کنید اگر فعل های اسنادی(بود.است .نسیت...) معنای (وجود داشتن ) بدهد دیگر فعل اسنادی نیست

مثلا:

مریم در کلاس است.(است=وجود دارد)

این جمله مسند ندارد

اگر فعل (شد) معنای (رفتن) بدهد اسنادی نیست:

مثلا:

مرد گفت به خز فروشان می شوم (= می روم)

این جمله مسند ندارد

اگر فعل های (گشت /گردید) معنای چرخیدن و یا جستجو کردن بدهد ) باز اسنادی نیست:

مثلا:

خورشید به دور زمین می گردد(=می چرخد)

این جمله مسند ندارد.

یا :

همایون دنبال کتابش گشت(=جستجو کرد)

این جمله مسند ندارد.

ایا می توانید به این سوال پاسخ دهید؟

در جملات زیر کدام مسند  و فعل ربطی دارد؟ 

الف.پروانه به دور گل گشت

ب. خدا بود و گردباد

ج. خورشید روشن گشت

د. در کیف شما خوراکی نیست

 منبع : عندلیب جان

روش پیدا کردن مسند

به اول فعل های اسنادی، کلمه های «چگونه؟» یا «چی؟» اضافه می کنیم و مسند را به دست می آوریم؛ مانند:

دانش آموزان از کار خود راضی شدند. ← چگونه شدند؟ راضی ← مسند.

پیش گویی آنها، درست بود. ← چی بود؟ ← درست ← مسند.


فعل اسنادی (ربطی)

به فعل هایی که مسند می پذیرند فعل اسنادی (ربطی) می گویند.

مسند: صفت یا حالتی است که به وسیله ی فعل اسنادی به نهاد نسبت داده می شود؛ مثلاً:

حسین، فروتن  است. ← فروتن «مسند» ، است «فعل اسنادی».

فروتن صفتی است که ما به وسیله فعل اسنادی به نهاد نسبت می دهیم.


عل های اسنادی عبارتند از: «است ، بود ، شد ، گشت ، گردید ، شود ، باشد ، باد ، هست ، نیست».

نکته: گشت و گردید باید به معنای «شد» باشد، تا فعل اسنادی محسوب شود؛ مثال:

«هوا سرد گشت.»  ← «گشت» فعل اسنادی است و به معنی «شد»






علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

مفعول وراه شناخت

تاریخ:جمعه 3 دی 1395-07:34 ب.ظ



می دانیم جمله به دو بخش نهاد و گزاره تقسیم می شود .

        در باره ی نهاد در جلسه ی قبل توضیح دادیم  . در این درس می خواهیم در باره ی گزاره و اجزای مختلف آن بحث کنیم .

      در زبان فارسی  جمله در کوچک ترین حدّ خود دو جزئی ودر بیش ترین حد چهار جزئی می باشد .

     جمله های دوجزئی : فعل آن ها ناگذر است یعنی فعل آن  فقط به نهاد نیاز دارد .

مثال :خورشید  می درخشد .   خورشید (نهاد )   و    می درخشد (فعل ) است .

اگر اجزای دیگری در این جمله بیاید  قید ویا متمم قیدی است  که جزو  اجزای اصلی جمله نمی باشند .

مثال : خورشید  در آسمان به زیبایی می درخشد .  خورشید (نهاد )   ، می درخشد( فعل)

در آسمان ( متمم قیدی )  و  به زیبایی (قید ) است .

   مهم ترین  فعل های ناگذر عبارتند از : باریدن - تابیدن -  پریدن پژمردن جوشیدن خندیدن درخشیدن دویدن روییدن شکفتن گریستن لرزیدن مردن آمدن رفتن و ...  .

    جمله های سه جزئی : فعل این نوع جمله هاگذرا است یعنی  علاوه بر نهاد به جزء دیگری نیاز دارند که ممکن است مفعول ، متمم یا مسند باشد ،پس جمله های سه جزئس سه نو عند :

1-   جمله های سه جزئی با مفعول : در این جمله ها فعل به غیراز نهاد به مفعول هم نیاز دارد .

مثال : دوستم یک کتاب داستان خرید .  دوستم (نهاد ) ،یک کتاب داستان  (مفعول )  و  خرید (فعل )

  نشانه ی مفعول :

      برای یافتن مفعول در جمله باید به نقش نمای « را » که نشانه ی مفعول است توجّه کنیم  که بعد از مفعول می آید . مثال :  من مادرم را دوست دارم .   در این جمله  « را » نشانه ی مفعول است و

« مادرم » مفعول می باشد .   گاهی اوقات  نقش نمای « را» درجمله نمی آید در آن صورت باید با پرسش  « چه کسی را » ویا «چه چیزی را » به همراه فعل جمله  مفعول را بیابیم .

   مثال : دوستم کتاب خرید .  می پرسیم  ، دوستم چه چیزی را خرید ؟   در پاسخ می گوییم  «کتاب را» پس «کتاب » مفعول جمله است .

   مهم ترین فعل های گذرا به مفعول :

آوردن  -  بستن – خوردن – پوشیدن – پرسیدن – دانستن – خواندن – خواستن – فهمیدن – نوشتن –دیدن – دوختن  - شنیدن و .



علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

بخش پذیری

تاریخ:جمعه 3 دی 1395-07:05 ب.ظ



عد بخش پذیری بر اعداد

۱- همه ی اعداد بر یک بخش پذیر هستند.
۲- عددی بر 2 بخش پذیر است که رقم یکانش بر 2 بخش پذیر باشد.
۳- عددی بر 3 بخش پذیر است که مجموع ارقامش بر 3 بخش پذیر باشد.
۴- عددی بر 4 بخش پذیر است که رقم یکان به اضافه ی 2 برابر رقم دهگان آن بر 4 بخش پذیر باشد.(عددی بر 4 بخش پذیر است که دو رقم سمت راست آن بر 4 بخش پذیر باشد )
۵- عددی بر 5 بخش پذیر است که رقم یکانش بر 5 بخش پذیر باشد.
۶- عددی بر 6 بخش پذیر است که بر2 و 3 بخش پذیر باشد.
۷- عددی بر 7 بخش پذیر است که اگر 2 برابر رقم یکان آن را از عددی که از حذف یکان به دست آمده کم کنیم، حاصل بر7 بخش پذیر باشد.
۸- عددی بر 8 بخش پذیر است که رقم یکان به اضافه 2 برابررقم دهگان به اضافه ی 4 برابر رقم صدگان آن بر 8 بخش پذیر باشد.( عددی بر 8 بخش پذیر است که سه رقم سمت راست آن بر 8 بخش پذیر باشد )
۹- عددی بر 9 بخش پذیراست که مجموع ارقامش بر 9 بخش پذیر باشد.
۱۰- عددی بر 10 بخش پذیر است که رقم یکان آن صفر باشد.

۱۱- عددی بر 11 بخش پذیر است که اگر ارقام آن را یک در میان به دو دسته تقسیم کنیم و مجموع ارقام هر دسته را به دست آوریم و سپس دو عدد به دست آمده را از هم کم کنیم عدد حاصل بر 11 بخش پذیر باشد.
۱۲- عددی بر 12 بخش پذیر است که بر 3 و 4 بخش پذیر باشد.
۱۳- عددی بر 13 بخش پذیر است که اگر 4 برابر رقم یکان آن را با عددی که از حذف یکان به دست آمده جمع کنیم، حاصل بر 13 بخش پذیرباشد.
۱۴- عددی بر 14 بخش پذیر است که بر 2 و 7 بخش پذیر باشد.
۱۵- عددی بر 15 بخش پذیر است که بر 3 و 5 بخش پذیر باشد.
۱۶- عددی بر 16 بخش پذیر است که چهار رقم سمت راست آن بر 16 بخش پذیر باشد

۱۷-عددی بر 17 بخش پذیر است که اگر رقم یکان آن را ۵ برابر کنیم و آن را از عدد حاصل از حذف یکان عدد اولیه کم کنیم حاصل بر 17 بخش پذیر شود.
۱۸-عددی بر 18 بخش پذیر است که هم بر 9 و هم بر 2 بخش پذیر باشد.
۱۹-عددی بر 19 بخش پذیر است که 2 برابر یکان آن به اضافه بقیه ارقام آن بر 19 بخش پذیر باشد.
۲۰-عددی بر 20 بخش پذیر است که رقم یکانش 0 و رقم دهگانش زوج باشد.

۲۱-عددی بر 21 بخش پذیر است که بر 3 و 7 بخش پذیر باشد.
۲۲-عدد بر 11 و 2 بخش پذیر باشد.
۲۳-اعدادی بر 23 بخش پذیر ند که اگر رقم یکان آنها را 7 برابر کرده و با بقیه ارقام شان جمع کنیم حاصل بر 23 بخش پذیر است.
مثال : 253 بر 23 بخش پذیر است زیرا 46=25+21=25+3×7
و 46 بر 23 بخش پذیر است.
۲۵-اعدادی بر 25 بخش پذیرند که دو رقم سمت راست آن ها بر 25 بخش پذیر باشد
)  اعدادی که هم بر3وهم بر17 بخش پذیر باشند

52)  اعدادی که هم بر4وهم بر13 بخش پذیر باشند

53)  16برابریکان+بقیه ارقام بر53 بخش پذیرباشد

54)  اعدادی که هم بر2وهم بر27 بخش پذیر باشند

55)  اعدادی که هم بر5وهم بر11 بخش پذیر باشند

56)  اعدادی که هم بر7وهم بر8 بخش پذیر باشند

57)  اعدادی که هم بر3وهم بر19 بخش پذیر باشند

58)  اعدادی که هم بر29وهم بر2 بخش پذیر باشند

59)  6برابریکان+بقیه ارقام بر59 بخش پذیرباشد

60) اعدادیکه هم بر4،هم بر3وهم بر5(20و3،4و15،12و5یا6و10) بخش پذیر باشند

61) 55برابریکان+بقیه ارقام بر61 بخش پذیرباشد

62) اعدادی که هم بر31وهم بر2 بخش پذیر باشند

63)  اعدادی که هم بر7وهم بر9 بخش پذیر باشند

64)  6 رقم سمت راست عدد بر64 بخش پذیرباشد

65)اعدادی که هم بر13وهم بر5 بخش پذیر باشند

66)  اعدادی که هم بر6وهم بر11 بخش پذیر باشند

67)  7برابریکان+3برابربقیه ارقام بر67 بخش پذیرباشد

68) اعدادی که هم بر4وهم بر17 بخش پذیر باشند

69)  اعدادی که هم بر3وهم بر23 بخش پذیر باشند

70)    اعدادی که هم بر2،هم بر7وهم بر5(7و10یا35و2یا14و5) بخش پذیر باشند

71)                   64برابریکان+بقیه ارقام بر71 بخش پذیرباشد

72)                   اعدادی که هم بر8وهم بر9 بخش پذیر باشند

73)                   22برابریکان+بقیه ارقام بر73 بخش پذیرباشد

74)                   اعدادی که هم بر2وهم بر37 بخش پذیر باشند

75)                   اعدادی که هم بر3وهم بر25 بخش پذیر باشند

76)                   اعدادی که هم بر4وهم بر19 بخش پذیر باشند

77)                   اعدادی که هم بر7وهم بر11 بخش پذیر باشند

78)                   اعدادی که هم بر2،هم بر3وهم بر13(2و39یا6و13یا26و3) بخش پذیر باشند

79)                   8برابریکان+بقیه ارقام بر79 بخش پذیرباشد

80)                   اعدادی که هم بر8وهم بر10 بخش پذیر باشند
81)                   73برابریکان+بقیه ارقام بر81 بخش پذیرباشد

82)                   اعدادی که هم بر2وهم بر41 بخش پذیر باشند

83)                   25برابریکان+بقیه ارقام بر83 بخش پذیرباشد
84)                   اعدادی که هم بر3،هم بر7وهم بر4(21و4یا28و3یا12و7) بخش پذیر باشند

85)                   اعدادی که هم بر5وهم بر17 بخش پذیر باشند

86)                   اعدادی که هم بر2وهم بر43 بخش پذیر باشند

87)                   اعدادی که هم بر3وهم بر29 بخش پذیر باشند

88)                   اعدادی که هم بر8وهم بر11 بخش پذیر باشند

89)                   9برابریکان+بقیه ارقام بر43 بخش پذیرباشد

90)                   اعدادی که هم بر2،هم بر9وهم بر5(9و10یا45و2یا18و5) بخش پذیر باشند

91)                   اعدادی که هم بر7وهم بر13 بخش پذیر باشند

92)                   اعدادی که هم بر4وهم بر23 بخش پذیر باشند

93)                   اعدادی که هم بر3وهم بر31 بخش پذیر باشند

94)                   اعدادی که هم بر2وهم بر47 بخش پذیر باشند

95)                   اعدادی که هم بر5وهم بر19 بخش پذیر باشند

96)                   اعدادی که هم بر2وهم بر32 بخش پذیر باشند

97)                   19برابریکان-4برابربقیه ارقام بر97 بخش پذیرباشد(پدرمو در اورد)

98)                   اعدادی که هم بر2وهم بر49 بخش پذیر باشند

99)                   اعدادی که هم بر9وهم بر11 بخش پذیر باشند
100)        اعدادی که یکان ودهگان آنها 0 باشد



علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 


  • تعداد صفحات :110
  • ...  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • 12  
  • ...