تبلیغات
معلم5 فتحی - مطالب دی 1395

آموزشی.اطلاعات مفید علمی . سوال های درسی . تدریس ریاضی

خواص مثلث قائم الزاویه

تاریخ:سه شنبه 28 دی 1395-05:58 ق.ظ


  1. قائم‌الزاویه متساوی الساقین: دو ضلع زاویه قائمه با یکدیگر برابر هستند.
  2. قائم‌الزاویه مختلف الاضلاع: هر سه ضلع مثلث، طول‌های گوناگونی دارند.

وتر، به ضلع روبرو به زاویهٔ ۹۰ درجه می‌گویند. بزرگ‌ترین ضلع در مثلث قائم‌الزاویه وتر است.
  • در مثلث قائم‌الزاویه ضلع روبرو به زاویهٔ ۶۰ درجه برابر رادیکال سه دوم وتر و ضلع روبرو به زاویهٔ ۳۰ درجه برابر نصف وتر می‌باشد.
  • اگر یکی از زوایا ۴۵ درجه باشد، ضلع مقابل آن زاویه رادیکال یک دوم مجذور وتر است.
  • در مثلث قائم‌الزاویه‌ای با زوایای ۱۵ درجه و ۷۵ درجه، ارتفاع وارد بر وتر، یک چهارم وتر است.

در مثلث قائم‌الزاویه، مجموع مربع‌های طول دو ضلع، برابر با مربع طول وتر است. این قضیه در ریاضیات به نام کسی که اولین بار آن را ثابت کرد، یعنی فیثاغورس، به ثبت رسیده و شناخته شده‌است. به بیان دیگر، اگر روی اضلاع مثلث قائم‌الزاویه، مربع و یا نیم‌دایره تشکیل دهیم، مساحت شکلی که بر روی وتر ساخته می‌شود، برابر مجموع مساحت‌هایی است که روی دو ضلع دیگر تشکیل شده‌است.
  • ر مثلث قائم‌الزاویه، میانه وارد بر وتر نصف وتر است.
  • در مثلث قائم الزاویه، حاصل ضرب اضلاع قائم برابر وتر در ارتفاع وارد بر آن می‌باشد.
  • شعاع دایره محیطی هر مثلث قائم‌الزاویه نصف وتر است. دایره محیطی دایره‌ای است که محیط آن بر روی رئوس (گوشه‌های) مثلث قرار می‌گیرد.
  • مجموع مساحت‌های هلالین بقراط با مساحت مثلث قائم‌الزاویه برابر است.

Image result for ‫هلال بقراط‬‎Lune of Hippocrates


علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

پیکو چه واحدی است؟

تاریخ:شنبه 25 دی 1395-06:42 ق.ظ



پیکومتر (به انگلیسی: pm: picometre) یک واحد طول در سیستم متری می‌باشد و برابر با ۱۲-۱۰ متر است.
 یک پیکومتر معادل ۱۰۰۰ فمتومتر یا ۱/۱۰۰۰ نانومتر است.



علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

مجموعه 6عضوی حداقل چند زیر مجموعه 3 عضوی دارد

تاریخ:جمعه 24 دی 1395-06:21 ق.ظ


مثال:
مجموعه ی { 1,2,3,4,5,6 } =
68(4                               64 (3                               42 (2                          32 (1
جواب : گزینه ی 2 صحیح است.






علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

تقارن محوری -تقارن مرکزی - محور تقارن

تاریخ:چهارشنبه 22 دی 1395-06:39 ق.ظ



-تقارن محوری:درتقارن محوری قرینه یک نقطه را نسبت به یک خط بدست می آوریم.

محور تقارن :خطی است که قرینه هر نقطه ازشکل نسبت به آن برخود شکل منطبق می شود.یا خطی است که شکل را به دوقسمت مساوی تقسیم می کند.


-تقارن مرکزی:درتقارن مرکزی قرینه یک شکل را نسبت به یک نقطه بدست می آوریم.که آن نقطه مرکز تقارن شکل است.


تبدیل یافته هر شکل در تقارن محوری با آن شکل برابر است .
اما تساوی ، تساوی معکوس است . زیرا طرز قرار گرفتن زاویه ها و راس های نظیر در دو شکل هندسی در دو جهت مختلف است .

نتیجه ترکیب دو تقارن با محورهای موازی یک انتقال است .

مرکزتقارن نقطه ای است که قرینه هرنقطه ازشکل نسبت به آن برخودشکل منطبق می شود.


مرکز تقارن نقطه ای درون شکل است که اگر هر نقطه از شکل را به ان متصل کنیدوبه همان اندازه درهمان راستا ادامه دهید نقطه ای روی شکل به دست می اید.

 یعنی قرینه هر نقطه شکل نسبت به مرکز تقارن روی خود شکل قرار می گیرد.

 دردو شکل زیر نقطه Oمرکز تقارن است. زیرا نقاط B1و   Bنسبت به  o  روی شکل است.


Image result for ‫تقارن مرکزی‬‎

در شکل های زیرO مرکز تقارن نیست. زیرا قرینه  A  نسبت به  oروی خود شکل قرار ندارد.


Image result for ‫مرکز تقارن‬‎

به عبارت دیگر مرکز تقارن شکل ، نقطه ای درون شکل است که اگر شکل را حول ان نقطه 180 درجه دوران دهیم بر خودش منطبق شود.

مثال:نقطه oدر شکل مقابل( مستطیل) مرکز تقارن است زیرا اگر مستطیل را حول نقطه o180 درجه دروران دهیم برشکل اولیه منطبق می شود.

در چند ضلعی های منتظم اگر تعداد ضلع ها زوج باشد مرکز تقارن دارند

اگر تعداد ضلع ها فرد باشد مرکز تقارن ندارند.

مثلث متساوی الاضلاع و 5 ضلعی مرکز تقارن ندارند .

ولی مربع و 6 صلعی و10 ضلعی منتظم مرکز تقارن دارند

در مربع ومستطیل ولوزی و چند ضلعی های منتظم با تعداد ضلع زوج محل برخورد قطرها همان مرکز تقارن است.

در شکل زیر oمرکز تقارن است زیرا هر نقطه مثل A و B را به o    وصل کنیم به همان اندازه ادامه دهید نقاطی روی شکل به دست می اید.

 Image result for ‫مرکز تقارن‬‎

 

مربع 4تا محور تقارن دارد.           مستطیل دوتا محور تقارن دارد.    

لوزی 2تا محورتقارن دارد.         متوازی الاضلاع محور تقارن ندارد.      دایره بی شمار محور تقارن دارد.   

مثلث متساوی الاضلاع 3تا محورتقارن دارد.

مثلث متساوی الساقین یک محور تقارن دارد.

ذوزنقه متساوی الساقین یک محور تقارن دارد.

درهریک ازمواردزیرتعدادمحورتقارن ومرکزتقارن درصورت وجودمشخص کنید.

الف)نقطه:یک مرکزتقارن داردوآن خودش است، وبی شمار محورتقارن دارد.

ب)خط:بی شمار مرکزتقارن دارد،کلیه نقاطی که روی خط قرار دارند. بی شمار محور تقارن دارد.خطوطی که بر این نقاط می گذرند،

ج)nضلعی منتظم:nمحور تقارن دارد،اگر nزوج باشدیک مرکز تقارن دارد،واگرnفردباشدمرکز تقارن ندارد.

د)نیم خط: نیم خط مرکز تقارن ندارد،ولی یک محور تقارن دارد.

ه)پاره خط:دومحور تقارن عمودبرهم دارد،یکی عمود منصف آن ودیگری خطی است که پاره خط جزیی ازآن است.ویک مرکز تقارن دارد.

نکته 1:ذوزنقه ها درحالت کلی محورتقارن ندارند.

نکته 2:یک مثلث درحالت کلی محورتقارن ومرکزتقارن ندارد.

نکته3:مثلث متساوی الساقین مرکزتقارن ندارد.

نکته4:مثلث متساوی الاضلاع مرکز تقارن ندارد.

محور تقارن-


محور تقارن

تعریف.

هر گاه قرینه هر نقطه از شکل نسبت به خط ثابت بر روی خود شکل قرار گیرد خط را محور تقارن شکل گوییم . یک شکل ممکن است چندین محور تقارن داشته باشد .
خاصیت چهارم. بنا به نتیجه (۱) و تعریف بالا هر گاه شکلی دارای دو محور تقارن عمود بر هم باشد، دارای مرکزتقارن است و محل تلاقی دو محور تقارن خواهد بود . مانند بیضی ، دایره، مربع و …

خاصیت پنجم.

هر ضلعی منتظم دارای محور تقارن است . اگر فرد باشد این محورهای تقارن از یک راس و وسط یک ضلع می گذرند مانند مثلث متساوی الاضلاع ، پنج ضلعی منتظم و … و اگر زوج باشد نصف محورهای تقارن از وسط های اضلاع و نصف دیگر از راس ها می گذرند مانند مربع ، شش ضلعی منتظم و … هم چنین دایره بی شمار محور تقارن دارد .

img/daneshnameh_up/2/2f/mathm0014i.JPG

دو دایره با شعاع های مساوی و مرکز های متمایز دارای دو محور تقارن عمود بر هم می باشد و دو دایره با شعاع های نامساوی و مرکز های متمایز دارای یک محور تقارن می باشند که این محور تقارن امتداد خط المرکزین آن هااست و مماس مشترک های دو دایره نسبت به آن قرینه اند . هم چنین دو دایره متحد المرکز دارای بی‌شمار محورتقارن هستند.

img/daneshnameh_up/0/04/mathm0014j.JPG
(الف)
(ب)


هر خط راست بی شمار محور تقارن دارد .






علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

معلوم ومجهول

تاریخ:سه شنبه 21 دی 1395-06:58 ق.ظ

درباره‌ی فعل مجهول گفته‌اند که فعل مجهول را به نهادی که قبلن در جمله‌ی معلوم، مفعول بوده است، نسبت می‌دهند. برای روشن شدن مطلب مثالی می‌زنیم: فرزانه کتاب را آورد.

فعل این جمله (آورد) معلوم است، زیرا آن را به نهاد (فرزانه) نسبت داده‌ایم. صورت مجهول این جمله چنین است:
کتاب آورده شد. فعل این جمله (آورده شد) مجهول است زیرا آن را به نهاد جدید (کتاب) نسبت داده‌ایم که در جمله‌ی معلوم، مفعول بود. پس در فارسی فعل مجهول دارای ساخت است و فرمول تبدیل فعل معلوم به مجهول چنین است:
صفت مفعولی فعل مجهول + صرف‌شدن فعل در زمان فعل معلوم

مثال: «من نامه را خواهم فرستاد» که صفت مفعولی فعل جمله می‌شود "فرستاده" و صورت مجهول جمله چنین است: «نامه فرستاده خواهد شد

برای تبدیل جمله‌ی معلوم به مجهول، نخست باید نهاد جمله‌ی معلوم را حذف کنیم، سپس مفعول جمله‌ی معلوم را نهاد جمله مجهول قرار دهیم و اگر «را» یعنی نقش‌نمای مفعول داشته باشد، آن را حذف کنیم. سپس شناسه‌ی فعل مجهول را با نهاد جدید منطبق سازیم: همان‌گونه که مثال «خواهم فرستاد» به صورت:«فرستاده خواهد شد» درآمد. (دکتر وحیدیان کامکار)

http://aryaadib.blogfa.com/post-881.aspx


در جمله های گذرا به مفعول ،اگر فعل جمله را به نهاد  نسبت دهیم،به آن «معلوم» و                                                                                                           اگر فعل را به نهادی  كه قبلا مفعول بوده است،نسبت دهیم،به آن مجهول

 می گوییم:

دانش آموزان را به كتاب خانه می بریم.(معلوم)

  دانش آموزان به كتاب خانه برده می شوند.(مجهول)


روش مجهول كردن جمله های معلوم


۱ - نهاد جمله حذف شود. مثال: دانش آموزان را  به كتاب خانه می بریم.

۲ - مفعول جمله را به جای نهاد قرارمی دهیم

 و «را» نشانه ی مفعول را حذف می كنیم.

۳ - فعل جمله را به صفت مفعولی تبدیل  می كنیم.(برده )

۴  - از مصدر «شدن» فعلی متناسب بازمان  فعل اصلی می سازیم و به آن اضافه می كنیم:

 اگر ماضی باشد از «شد» استفاده می كنیم

 و اگر مضارع باشد از «شو» استفاده می كنیم.

۵ - شناسه را با نهاد جدید مطابقت می دهیم.

مثال: دانش آموزان به كتاب خانه برده می شوند.

فقط فعل های گذرا به مفعول مجهول می شوند ،

چنان چه بخواهیم فعل های ناگذر را مجهول كنیم، باید ابتدا آن را گذرا كنیم وسپس به مجهول

تبدیل نماییم:

   آب می جوشید —-> آب را می جوشاند —->    آب جوشانیده می شد.

همه ی فعل های ناگذر یا گذرایی كه تكواژ «ان»

را می پزیرند«گذرای سببی» نام دارد.


تست:


مجهول فعل جمله ی « دبیر ورزش آن ها  را به تماشای مسابقه خواهد آورد.»كدام است؟

۱  - آورده خواهد شد. 

۲ - برده خواهند شد.   

۳ - آورده می شوند.

۴ - آورده خواهند شد.



علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

انواع املا

تاریخ:یکشنبه 19 دی 1395-07:05 ق.ظ

  

به نام خدا

تعریف املا: به معنی جانشین ساختن صحیح صورت نوشتاری کلمات حروف به جای صورت آوای آنها.

اهداف درس املا در ابتدایی:

1-     اموزش نوشتن کلماتی که مورد احتیاج دانش آموزان است.

2-     ارزشیابی از آموخته های دانش آموزان.

3-     افزایش خزانه ی لغات دانش آموزان.

4-     آموزش شیوه ی نگارش حروف و کلمات.

در یادگیری املا 3  عامل موثراست:

1-     شنیدن                    2- دیدن و تجسم ذهنی کلمه                           3- نوشتن کلمه

الگوی برنامه درسی املا:

1-     انتخاب متن املا و نوشتن آن روی تخته و خواندن آن توسط دانش آموز.

2-     پاک کردن متن از روی تخته و خواندن آن توسط معلم.

3-     تصحیح املا به صورت گروهی.

4-     استخراح فهرست خطاهای دیکته ای.

5-     تمرین، توضیح و آموزش بر مبنای عمده ترین غلط های املایی.

زمان تقریر متن املا 25 دقیقه می باشد که برای کلاس اول، در نیم سال اول 8 جمله و حداکثر35 کلمه و در نیم سال دوم 10 جمله و حداکثر 40 کلمه می باشد. برای کلاس دوم حداکثر 10 سطر و 100 کلمه، برای کلاس سوم 12 سطر و 120 کلمه و برای کلاس چهارم و پنجم و ششم 15 سطر و 150 کلمه می باشد.

 

 

انواع املا:

1-      املای تقریری: معلم متنی را که  قبلا تهیه کرده به تدریج می خواند تا دانش آموزان بنویسند.

2-     املای گروهی:درهرگروه یک نفر به بقیه املا میگوید.درگروه 3 نفریَ، 1 نفرناظر، 1 نفرگوینده و1نفراملا را مینویسد.

3-     املای گروهی: دانش آموزان به گروههای 3 یا 4 نفری تقسیم شده، هرکدام یک خط می نویسند.

4-     املای گروه به گروه دیگر:هرکس متنی را تهیه کرده و برای گروه دیگرمی خواند تا بنویسند.

5-     املای ذهنی: دانش آموزمتنی را می خواند ودرپایان آن را به تنهایی مینویسد. با استفاده ازقدرت حافظه خودش به خودش املا بگوید. (یا درس راحفظ وازحفظ املا بنویسد.)

6-     املای کارتی: معلم تعدادی کلمه روی کارتها مینویسد و به کلاس نصب می کند وآنها را می خواند، سپس کارتها را جمع می کند و دانش آموزان کلماتی را که به خاطر می آورند می نویسند.

7-     املای تکمیلی: معلم تعداد لغاتی مثلا 20کلمه که دارای ارزش املایی هستند را انتخاب می کند و جای آنرا درمتن آماده شده جهت تکثیر خالی می گذارد،آنگاه متن خود رامی خواند ودانش آموزان جاهای خالی را با توجه به خواندن معلم پر می کنند.

8-     املای تکمیلی:متن املارابه صورت تایپ بدون نقطه، تشدید یالغات ناقص به دانش آموزان داد تاکامل کنند.

9-     املا با ضبط صوت: ضبط متن املا بر روی نوار و پخش آن در کلاس یا درمنزل جهت نوشتن متن املا.

10-املابا گوشی تلفن همراه: دانش آموزان از روی متن کتاب بخوانند وصدای خودشان راضبط کنند ، سپس ازطریق گوش دادن به صدای خودش املا را بنویسد.

11-املای سفره ای: دانش آموزان به صورت گروهی بر روی سفره های نایلونی با ماژیک وایت برد یا گواش وانگشت املا بنویسند.

12-املای آبکی: دانش آموزان پایه اول ودوم می توانند با استفاده ازقوطی مایع ظرفشویی با آب روی زمین املا بنویسند.

13-املای لمسی: دانش آموزان روی کمردوست خود با انگشت بنویسند ونفر جلویی کلمه را تشخیص داده و روی کاغذ بنویسد.

14-املا به صورت کاردستی: دانش آموزکلمات مهم درس راروی پارچه بنویسد وبا سوزن ونخ بدوزد.

15-املای زنجیره ای:معلم جمله ای را می گوید واز بچه ها میخواهد که با آخرین حرف از جمله ی مورد نظرجمله ی جدید بنویسند.

16-املای توپی:کلمات سخت راروی کاغذ نوشته وروی توپ می چسبانیم ،سپس به طرف دانش آموزان می اندازیم ،هرکس توپ راگرفت می خواند وبقیه می نویسند.

17-املای موشکی: معلم کلمات را روی موشک نوشته (به تعداددانش آموزان باشد)سپس آن را به طرف بچه ها پرتاب می کند، هرکس موشک راگرفت پس ازخواندن کلمه، باکناری خود تعویض وبه یکدیگر املا بگویند.

18-مرتب کردن متن درس: معلم یک متن ازکتاب رابه هم ریخته کند و ازبچه هابخواهد آن را مرتب کنند.

19-تهیه دفترچه واژه نامه: این دفتر چه براساس تعداد دروس بخوانیم تهیه می شود.برای هردرس یک صفحه اختصاص داده می شودکه آن صفحه نیز به 4 قسمت تقسیم شده که درهرقسمت کلمه های مهم ، هم خانواده، هم معنی ومخالف  رامی نویسند.

20-املای پازل:کلمات  مهم درس را روی کارتهای رنگی می نویسیم و آن ها را از وسط قیچی  کرده و قطعات را به گروهها داده تا روی مقوا بچسبانند.

21-املابا خمیر بازی: برای پایه های اول ودوم نشانه ها وکلمات  را با خمیر بازی درست کنند.

22-املا با استفاده از روزنامه: پیدا کردن کلمات جدید، هم صدا، هم خانواده ومخالف درروزنامه.

23-املا با روزنامه: دانش آموزان با خود روزنامه به کلاس می آورند ولغات را می برند واز لغات بریده شده یک بند املا درست می کنند و روی ورقه می چسبانند.

24-املای هم خانواده ومخالف: معلم کلمه را می خواند و بچه ها هم خانواده یا مخالف آن را می نویسند.

25-املای معلم شاگرد: معلم پای تخته رفته و هر یک از دانش آموزان کلماتی را انتخاب و به معلم املا می گویند.

26-املای کوزه ای:کلمات راروی کاغذ می نویسند ودر کوزه ای می اندازند معلم در جلسه بعداز بین این کلمات متنی راتهیه وبه کلاس ارایه می نماید.

27-املای اسم فامیل :دانش آموزان با حروف جمله بسازند. مثلا با "ر" ریحانه روی ریل راه رفت.

28-طراحی جدول: دانش آموزان جدولی کشیده و با طراحی سوال جدول درست کنند.

29-املای خطابه ای: دانش آموزان به یکدیگر یا خواهر وبرادر خود املا می گویند.

30-بازی املا: معلم جمله ای را انتخاب و کلمه کلمه روی تابلو می نویسد. سپس از هر گروه می خواهد که کارت مربوط به جمله  را نصب کنند.

31- تهیه متن از غلط های املایی: معلم هر ماه یک بار از کلماتی که دانش آموزان غلط داشته اند متن جدیدی فراهم کرده و املا بگوید. 

32- ساختن متن با کلمات مشخص: معلم چند کلمه می گوید  و دانش آموزان جمله می سازند.

33-املا به صورت نقاشی: در پایه های اول و دوم در زنگ نقاشی ، دانش آموزان نقاشی کشیده و در زنگ املا کلماتش را می نویسند.

34-آموزش املا هنگام تدریس متن کتاب فارسی: بعد از تدریس کلمات مشکل دو املایی را روی تابلوی کلاس می نویسند و از دانش آموزان می خواهند به صورت شفاهی برای آن کلمات هم خانواده، مترادف و متضاد بگویند و یا جمله  سازی نمایند.

35-املای بی صدا: با نگاه به حرکت صورت و لبهای معلم بنویسند .( تقویت هوش دیداری وفضایی )

36-املای خوشه ای : یک کلمه را معلم می گوید و دانش آموز هر چه به ذهنش رسید می نویسد.

37-املا به ترتیب حروف الفبا: معلم 15 کلمه روی تابلو می نویسد سپس به  ترتیب حروف  الفبا  مرتب        می کنند.

38-املای در هوا نویسی: کلمات سخت درس  را با  انگشت در هوا بنویسند.

39-همکاران معلم می توانند در املاهای کلاسی جای خود را تعویض کرده و به بچه های کلاس دیگر املا بگویند.

40-املای پای تخته دو نفری: معلم دو نفر را پای تخته می آورد و به یک نفر املا می گوید، نفر دیگری مراقب است تا اگر اشتباهی کرد اصلاح کند.

41-در مواقعی که دانش آموزی ضعیف است، آن را کنار دانش آموز قوی می نشانیم تا بعضی از لغات مشکل را با مشورت بنویسد، البته همیشگی نباشد که موجب افت تحصیلی نشود.

42-در هنگام تصحیح کردن املا معلم صحیح کلمه را نمی نویسد و دانش آموز خودش لغت درست را از کتاب پیدا کرده و اصلاح بکند.

43-دانش آموز با اشتباهات خود جمله بسازد.

44-املای تصویری: تصویر را به دانش آموز داده تا نام تصویر را بنویسد. ( مختص پایه اول )

45-املای اینه ای : با استفاده از آینه کلمات را برعکس می نویسیم و بچه ها با نگاه در آینه درست آن را می نویسند.




علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

مِلک، مُلک، مَلَک، مَلِک

تاریخ:شنبه 18 دی 1395-07:21 ب.ظ



مِلک، مُلک، مَلَک، مَلِک

این چهار واژه، صدها سال پیش، از عربی به زبان فارسی راه یافته‌اند. در فارسی امروز (به‌ویژه در سطح کاربردِ عمومی)، «مُلک» به‌ کار نمی‌رود، و تنها در متون کهن و نسبتاً کهن یا در زبان ادیبانهٔ فارسی معاصر کاربرد دارد.

۱) «مِلک» در فارسی امروز واژه‌ای کاملاً آشناست. یعنی دارایی، به‌ویژه دارایی غیرمنقول، مانند خانه و زمین و مغازه.

۲) «مُلک» به‌معنی قلمرو، پادشاهی، و سلطنت است. شاهدمثالی از گلستان: «هنوز نگران است، که مُلکش با دگران است». («که» در اینجا یعنی «زیرا».)

۳) «مَلَک» یعنی فرشته. شاهدمثالی از حافظ: من مَلَک بودم و فردوسِ برین جایم بود.

۴) «مَلِک» تقریباً مترادف پادشاه است. مثالی از گلستان: «بیچاره، در آن حالتِ نومیدی، مَلِک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن، که گفته‌اند: هرکه دست از جان بشویَد، هرچه در دل دارد بگوید». (اینجا هم «که» به‌معنی زیرا، چنان‌که.




علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

نکات تقارن مختصات

تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1395-07:26 ق.ظ





مرکز تقارن: نقطه ای در شکل که اگر شکل حول آن نقطه به اندازه مشخص بچرخد، شکل بر خودش منطبق می شود.

- انواع تقارن:
                      تقارن محوری  - تقارن مرکزی - تقارن چرخشی

- تقارن محوری: تقارنی است که اگر شکل را از روی آن تا کنیم دو قسمت شکل بر هم منطبق می شود.

- تقارن مرکزی: تقارنی است که اگر شکل را به اندازه 180درجه، حول یک نقطه بچرخانیم شکل بر خودش منطبق می شود.

- تقارن چرخشی: وقتی شکل را حول یک نقطه به اندازه 180 درجه یا کمتر در جهت عقربه های ساعت می چرخانیم و شکل روی خودش می افتد.

-دوران: چرخش یک شکل حول یک نقطه را دوران می گویند.

-انواع دوران:
                          دوران 90درجه - دوران 180درجه
 
-انواع قرینه:
                   - قرینه نسبت به یک خط عمودی یا افقی
                   -قرینه نسبت به یک نقطه

تقارن

1- تقارن محوری: درتقارن محوری قرینه یک نقطه را نسبت به یک خط بدست می آوریم.

محور تقارن خطی است که قرینه هر نقطه ازشکل نسبت به آن برخود شکل منطبق می شود. یا خطی است که شکل را به دو قسمت مساوی تقسیم می کند.

2-تقارن مرکزی: در تقارن مرکزی قرینه یک شکل را نسبت به یک نقطه بدست می آوریم که آن نقطه مرکز تقارن شکل است.

مرکز تقارن نقطه ای است که قرینه هر نقطه از شکل نسبت به آن برخود شکل منطبق می شود.

-مربع 4 تا محور تقارن دارد.

- مستطیل دو تا محور تقارن دارد.

-لوزی  2 تا محور تقارن دارد.

-متوازی الاضلاع محور تقارن ندارد.

- دایره بی شمار محور تقارن دارد.

-مثلث متساوی الاضلاع 3 تا محور تقارن دارد.

-مثلث متساوی الساقین یک محور تقارن دارد.

-ذوزنقه متساوی الساقین یک محور تقارن دارد.


الف) نقطه: یک محور تقارن دارد و آن خودش است،  وبی شمار محور تقارن دارد.

ب) خط: بی شمار مرکز تقارن دارد، کلیه نقاطی که روی خط قرار دارند. بی شمار محور تقارن دارد. خطوطی که بر این نقاط می گذرند.

ج) n ضلعی منتظم: n محور تقارن دارد، اگر  n زوج باشد یک مرکز تقارن دارد و اگر n فرد باشد مرکز تقارن ندارد.

د) نیم خط: نیم خط مرکز تقارن ندارد ولی یک محور تقارن دارد.

ه) پاره خط: دو محور تقارن عمود برهم دارد، یکی عمود منصف آن و دیگری خطی است که پاره خط جزیی از آن است و یک مرکز تقارن دارد.

- ذوزنقه ها درحالت کلی محور تقارن ندارند.

-یک مثلث در حالت کلی محور تقارن و مرکزتقارن ندارد.

- مثلث متساوی الساقین مرکز تقارن ندارد.

-مثلث متساوی الاضلاع مرکز تقارن ندارد

۱:
اگر نقطه ای روی محور طول باشد، طول دارد ولی عرض ندارد یعنی عرض آن صفر است و اگر نقطه ای روی محور عرض باشد، عرض دارد ولی طول آن صفراست.

-نکته 2:
برای قرینه کردن هر نقطه نسبت به محور طول، کافی است فقط عرض نقطه را قرینه کنیم.

-نکته 3:
برای قرینه کردن هر نقطه نسبت به محور عرض، کافی است فقط طول نقطه را قرینه کنیم.

-نکته4:
برای قرینه کردن هر نقطه نسبت به مبدا مختصات، هم طول و هم عرض را قرینه می کنیم.

-نکته5:
برای قرینه کردن یک نقطه نسبت به نیمساز ربع اول و سوم کافی است جای طول و عرض را با هم عوض کنیم.

-نکته6:
برای قرینه کردن یک نقطه نسبت به نیمساز ربع دوم و چهارم، کافی است علاوه بر جا به جاکردن طول و عرض با هم، آن ها را قرینه کنیم.

-نکته7:
هر نقطه روی نیمساز ربع اول و سوم دارای طول و عرض مساوی است و هرنقطه روی نیمساز ربع دوم و چهارم، دارای طول و عرض قرینه است.

-نکته 8:
اگرنقطه ای روی نیمسازهای ربع اول و سوم یا ربع های دوم و چهارم قرارگیرد، فاصله اش از محورهای مختصات به یک اندازه است.

-نکته 9: برای به دست آوردن نقطه ی وسط یک پاره خط، میانگین مختصات دو سر پاره خط را حساب می کنیم.

-نکته 10:
برای به دست آوردن قرینه ی یک نقطه مانند A، نسبت به نقطه ای دیگر مانند B، طول و عرض B را دو برابر کرده، منهای طول و عرض A می کنیم.

-نکته11:
اگرA,B,C,D، مختصات رأس های یک متوازی الاضلاع باشند، مجموع مختصات های راس های روبرو با هم برابرند.

-نکته12:
درقرینه ی هر نقطه نسبت به هر خط افقی، (موازی محور طول)، طول نقطه تغییر نمی کند.

-نکته 13:
اگر نقطه ای را صفر درجه یا 360 درجه دوران دهیم، مختصات نقاطش تغییر نمی کند.

-نکته14:
قرینه ی صفر، صفر است. بنابراین صفر تنهاعددی است که قرینه اش با خودش برابراست.

-نکته 15:

-نکته16:
برای جمع دو عدد صحیح ،اگر از دو عدد داده شده، یکی مثبت و دیگری منفی باشد، ابتدا علامت عدد بزرگ را نوشته و سپس دو عدد را بدون در نظر گرفتن علامتشان از هم کم می کنیم.

جمع بندی نکته ی 15 و 16:
در جمع دو عدد صحیح، «جور باشند، جمع می شوند. ناجور باشند، کم می شوند»
جور: هم علامت باشند
 ناجور: هم علامت نباشند

نکته 17:
-برداری که ابتدا و انتهایش یک نقطه باشد، بردار صفر است.

-نکته 18: در انتقال مبدا مختصات از طول (0)  عرض( 0)، به طول (m)  و عرض (n) ، مختصات جدیدنقطه ی A به صورت زیر می شود:
طول مبدا جدید (m) _ طول قدیمA= طول جدیدA
عرض مبدا جدید(n)_ عرض قدیمA= عرض جدیدA

نکته 19:
 انتهای بردار= طول بردار+ ابتدای بردار**رابطه ی جمع دریک بردار
ابتدای بردار= طول بردار_ انتهای بردار** رابطه ی تفریق(1)
طول بردار= ابتدای بردار _ انتهای بردار** رابطه ی تفریق(2)

نکته 20:
اگرعددی را به تعداد زوج بار قرینه کنیم، آن عدد تغییر نمی کند. زیرا قرینه ی قرینه ی، هر عدد، خودش است. اما اگر عددی را به تعداد فرد قرینه کنیم، علامت آن عوض می شود. در واقع قرینه می شود.

نکته 21:
 در انتقال شکل محیط و مساحت تغییر نمی کند.

نکته 22:
برای بدست آوردن مختصات  یک نقطه نسبت به نقطه قرینه کافی است مختصات نقطه قرینه را دو برابر کنیم و مختصات نقطه را از آن کم کنیم.



علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

حکایت درخت علم فارسی ششم

تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1395-07:12 ق.ظ



حکایت درخت علم
این حکایت به اهمیت علم اندوزی برای جاودانگی اشاره دارد.
حضرت علی علیه السلام دراین باره می فرمایند:
ثروت اندوزان بی تقوا،مرده؛اگرچه به ظاهرزنده اند،اما دانشمندان،تا دنیا برقراراست،زنده اند،بدن هایشان اگرچه درزمین پنهان،امایاد آن هادر دل ها همیشه زنده است.
بیت اول
شیخ خندیدوبگفتش ای سلیم
این درخت علم باشد ای علیم
سلیم..علیم...قافیه
ردیف.... ندارد
 بیت پنج جمله دارد
2تامنادا(علیم.وسلیم) و3تا فعل موجود(خندید.بگفتش.باشد)
دراین بیت ..علم(مشبه) به درخت(مشبه به) تشبیه شده است.(آرایه ی تشبیه)
شیخ..نهاد جمله ی اول(خندید)
او...نهاد محذوف جمله ی دوم(گفت)
ش...متمم
 سلیم...منادا..جمله ی سوم
این ..نهاد جمله ی چهارم(باشد)
علیم..منادا ..جمله ی پنجم
درخت علم..ترکیب اضافی
توجه:دراین بیت عنصر طنز به کار رفته است ودرسخن شیخ ،نیش وریشخندی،نهفته است.به همین سبب واژه های "علیم وسلیم"هردوبارمعنایی طنز آمیزی دارندودرمعنای وارونه ی خود به کار رفته اند یعنی آدم نادان وناسالم،کسی که سلامت عقلی ندارد.
امروزه هم ازاین شیوه درزبان کاربردی ما استفاده می شود؛مثلاوقتی کسی کار خطایی انجام داد،به طعنه می گوییم:ای آدم عاقل این چه کاری بود!(=ای آدم بی خرد.....)
دراین بیت
(تو به صورت رفته ای  بی خبر
زان زشاخ معنی ای، بی بارو بر) آرایه کنایه هم دیده می شود
"بی بار وبر بودن" کنایه" ازبی بهره و نصیب بودن" است.
بیت دوم
تو به صورت رفته ای ،ای بی خبر
زان زشاخ معنی ای بی باروبر
بی خبر ...بی بارو بر...قافیه
ردیف .....ندارد.
بیت سه جمله دارد.2تافعل موجود(رفته ای...و...معنی ای) معنی ای درمصراع دوم به معنی..هستی آمده است).
بی خبر....منادا..جمله ی دوم
معنی بیت..ای انسان بی خبرتوتنها به ظاهر توجه کرده ای وبنابراین از حقیفت آگاه نیستی واز معرفت بویی نبرده ای.
تو.. نهاد جمله ی اول(رفته ای)
تو...نهادمحذوف جمله ی سوم(معنی ای)
دراین بیت..شاخ معنی...معنا(مشبه) به شاخ(مشبه به) تشبیه شده است.(آرایه تشبیه)
صورت(ظاهر)وشاخ معنی(باطن هرچیزی)تضاد(مخالف)هستند.
صورت...متتم
شاخ معنی...متمم
بیت سوم
گه درختش نام شد ، گاه آفتاب
گاه بحرش نام شد،گاهی سحاب
آفتاب.. سحاب.. قافیه
ردیف.....ندارد
بیت چهار جمله دارد.2تاقعل موجود(شد..شد)و2تافعل حذفی(شد)دارد.
معنی بیت..
علم،گاهی،درخت علم،گاهی آفتاب علم،گاهی دریای علم وگاهی ابرعلم نام می گیرد.
نامش...نهاد جمله ی اول(شد)
نامش..نهاد محذوف جمله ی دوم(نام او دریاشد)
نامش...نهادجمله ی سوم(شد)
نامش...نهاد محذوف جمله ی چهارم
ش...مضاف الیه برای نام(مضاف)
گه...گاه.....قیدزمان
آفتاب...و..سحاب.آرایه ی تضاد
علم به.درخت،آفتاب،بحروسحاب.تشببه.شده است (آرایه ی تشببه)وتناسب(مراعا ت النظیر)
گه ...مخفف گاهی
بیت چهارم
آن یکی کِش صدهزار آثار خاست
کم ترین آثار اوعمر بقاست
معنی بیت..
آن کسی که آثارزیادی ازاوپدید آمده است(یک چنین انسانی که صاحب نعمات وصاحب آثار است)،کم ترین اثر چنین انسانی رسیدن به جاودانگی است
خاست....بقاست...قافیه
ردیف..... ندارد
این بیت دوجمله.است .زیرا2تا فعل موجود(خاست .بقاست)دارد
.صدهزارآثار.....نهاد جمله ی اول (خاست)
کم ترین آثاراو......نهاد جمله دوم(بقاست)
(البته این بیت را می توان سه جمله هم شمارش کرد.
فعل" است" ازجمله ی اول حذف شده است واصل آن چنین است:"آن یکی است"..آن ..نهاد
جمله ی اول ..کش صدهزار آثار برخاست..  صدهزارآثار..نهاد جمله ی دوم
کم ترین آثاراو...نهاد جمله ی سوم)
(صد هزار آثار..کم ترین آثار عمربقا..ترکیب وصفی)
آثاراو...ترکیب اضافی
میان"یکی"و"صد هزار"..آرایه ی تضاد وجود دارد.




علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

مجاز استعاره کنایه

تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1395-07:01 ق.ظ


تفاوت (مجاز /استعاره/کنایه)

_این سه آرایه در ادبیات فارسی معنی واقعی ندارند.

#مجاز: چنان چه واژه ای در معنی واقعی اش به کار نرود "مجاز" است.
به عبارتی ساده چنان چه به جای چیزی "محل یا جز و کل" چیزی را به کار ببریم;

✅بر آشفت ایران و برخاست گرد.
✅به کشتن دهی سر به یک بارگی
✅دست در حلقه ی آن زلف دوتا نتوان کرد.
1-مر زبان را مشتری جز گوش نیست.
-همت حافظ و انفاس سحر خیزان بود
که زبند غم ایام نجاتم دادند
-در متال های بالا
ایران مجاز از "مردم" به علاقه ی محل /سر مجاز از "کل وجود "به علاقه ی جز/
دست مجاز از"انگشت "به علاقه ی کل/زبان مجاز از "سخن"به علاقه ی ابزار/انفاس مجاز از "سخنان یا نصایح" به علاقه ی سببیه است.

#استعاره : استعاره نیز نوعی مجاز  به علاقه تشبیه است ،چرا که "مشبه به "را به جای مشبه به کار می بریم .

-غضنفر(شیر)بزد تیغ بر گردنش
✅دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی .
✅ای دیو سپید پای دربند
در مثال های بالا چه وازه هایی غیر واقعی یعنی در اصل "مشبه به "اند؟

غضنفر :استعاره از "حضرت علی"
زندان: استعاره از "دنیا"
دیو سپید:استعاره از "دماوند"

#کنایه:
هرگاه "افعال مرکبی "را در غیر معنی ظاهری به کار ببریم ،از کنایه بهره برده ایم.
✅سر سرکشان زیر سنگ آورد
✅هنوز از دهن بوی شیر آیدش
✅عنان را گران کرد اورا بخواند

سر زیر سنگ اوردن:کنایه از کشتن کسی
از دهن بوی شیر آیدش: بی تجربه بودن و خردسالی
عنان گران کردن :کنایه از متوقف کردن اسب
کنایه :   کنایه یعنی پوشیده سخن گفتن و در اصطلاح به کلامی گویند که دو معنای ظاهری و باطنی داشته باشد و منظور گوینده از آن معنای باطنی و درونی است . اغلب ضرب المثل ها کنایه هستند. مثال :

 -


علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

علامت های نگارشی

تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1395-06:56 ق.ظ


علامت های نگارشی

 نقطه ( . ): نقطه علامت وقف وسکوت بزرگ در خواندن رانشان می دهدونشانه ی تمام شدن جمله است

نقطه-ویرگول ( ؛ علامت وقف یادرنگی است بیشترازویرگول وکمتر از نقطه

دونقطه ( : ) : موارد استفاده از این علامت به شرح زیر است.:

الف) پیش از نقل قول ووقتی که کسی حرف می زند مانند علی گفت: او یک سال بزرگترازمن است

ویرگول : ویرگول یعنی درنگ نما وبرای جداکردن جمله ها واسم هاو...می آید

علامت سؤال ( ؟ ) : الف) درپایان جمله های پرسشی می آید مثال:آیا حسین خانه است

علامت تعجب ( ! ) : این علامت درپایان جمله های  تعجبی وجمله های عاطفی می آید مانند:افسوس/ای کاش/واقعا





علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

صفت

تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1395-06:49 ق.ظ


صفت
صفت کلمه یا گروهی از کلمات است که قبل یا بعد از اسم مى آید ،و آن را با ویژگى یا مفهومى همراه مى کند و درباره آن توضیح می دهد.

صفت هاى پیشین، پیش از اسم مى آیند و صفت هاى پسین، پس از اسم. هر گاه صفت به جاى اسم بنشیند، کارکرد اسم را پیدا مى کند:

مثال:«آیا هنوز ریزش باران برگونه هایت، تو را شاداب مى کند؟»

اسمى که پیش یا پس از صفت قرار مى گیرد و صفت، ویژگى آن را بیان مى کند،موصوف نام دارد.

انواع صفت از نظر مفهوم

صفت بیانى
صفت بیانى ویژگى اسم را از نظر چگونگی و خصوصیات نشان مى دهد و انواع آن عبارتند از: ساده، فاعلى، مفعولى، نسبى، لیاقت

صفت بیانی ساده
صفت بیانى ساده تنها بر چگونگى موصوف دلالت مى کند:
هوای خوب/ اتاق گرم

صفت فاعلی
صفت فاعلى نشان مى دهد که موصوف کننده کارى است; و ساخت هایى دارد از این قبیل:
ـ بن مضارع + ـَ نده: گوینده/گیرنده
ـ بن مضارع + آن: دعاگویان / گریان. این ساخت را صفت حالیّه نیز مى نامند، زیرا بر گذرا بودنِ وصف دلالت مى کند.
ـ بن مضارع + آ: شنوا / دانا. این ساخت برابر است با صفت مشبّهه در عربى و معمولا پایدارىِ وصف را مى رساند.
ـ بن ماضى + آر: خواستار/ خریدار.
ـ بن ماضى یا بن مضارع یا اسم + گار: آفریدگار/ پرهیزگار/ یادگار.
ـ بن ماضى یا بن مضارع یا اسم + گر: رُفتگر/ توانگر.
-اسم یا بن فعل یا ساخت امر+کار:ستمکار / طلبکار

صفت مفعولی
صفت مفعولى نشان مى دهد که موصوفْ مفعول است. ساخت این صفت چنین است:
بن ماضى + هاى غیر ملفوظ + شده :گرفته شده/نوشته شده.

صفت نسبی
صفت نسبى موصوف خود را به عناصرى مثل مکان نسبت مى دهد. تابعیّت ها و بسیارى از نام هاى خانوادگى به همین گونه بیان مى شوند: رضایى، ایرانى.

ساخت صفت نسبى معمولا چنین است:
- اسم + ى یا ین یا ینه یا هاى غیر ملفوظ یا آنه: زرهى، سیمین، زرینه، بهاره، مردانه.
- اسم عربى + آنى: روحانى، ربّانى.

توجه:در تشخیص اقسام صفت، نباید تنها به ساخت نظر داشت، بلکه معنى را نیز باید در نظر گرفت; زیرا برخى از ساخت ها مشترکند. مثلا گرفتار با آن که ساخت صفت فاعلى دارد، از لحاظ معنا صفت مفعولى است.

صفت لیاقت
صفتی است که شایستگی و قابلیت موصوف را می رساند.
-مصدر +ی: خوردنی/ پوشیدنی.

درجه هاى صفت بیانى:
1. صفت مطلق : بدون سنجش با دیگری ، حالت و چگونگی موصوف را بیان می کند.مثل:خوب / بزرگ.

2. صفت برتر (= تفضیلى):این صفت نشان مى دهد که موصوف در داشتن یک ویژگى، از موصوف یا موصوف هاى مورد سنجش ـ و نه همه موصوف هاى دایره بحث ـ برتر است. نشانه این صفت، تر است که پس از صفت می آید.مثل:خوبتر / بزرگتر.

3 .صفت برترین (= عالى): این صفت نشان مى دهد که موصوف در داشتن یک ویژگى، از همه موصوف هاى دایره بحث برتر است. نشانه این صفت ترین است که بعد از صفت مى آید.مثل: خوبترین /بزرگترین.

صفت شمارشى
صفت شمارشى صفتى است که شماره و تعداد موصوف را نشان می دهد. این صفت دوگونه دارد: ساده، ترتیبى

صفت شمارشى ساده
تنها تعداد موصوف را بیان مى کند: یک/.....بیست....

صفت شمارشى ترتیبى
: ترتیب و جایگاه قرار گرفتن موصوف را نشان مى دهد و ساخت آن چنین است:
صفت ساده + ـُ م یا ـُ مین: اولین / ششمین
این صفت معمولا پیش از موصوف و گاه پس از آن مى آید

صفت اشاره
صفت اشاره صفتى است که موصوف را مورد اشاره قرار مى دهد: این، آن، همین، همان، چنین، چنان، این قدر، این گونه.
این صفت نیز باید همانند دیگر صفات همراه با موصوف بیاید تا صفت نام گیرد. در این مورد، اگر کلمات مزبور با موصوف همراه نشوند، ضمیر اشاره اند. این صفت معمولا پیش از موصوف قرار مى گیرد.
"این گل را از آن باغ چیدم."

صفت پرسشى
صفت پرسشى صفتى است که سؤالى را درباره موصوف خود مطرح می کند
چه، کدام، چگونه، چند، چندمین.
این صفت معمولا پیش از موصوف مى آید.
اهواز چگونه شهری است؟

صفت مبهم
صفت مبهم صفتى است که یک ویژگى موصوف را به طور نامعیّن نشان مى دهد: چند، بعضى، فلانى، هر، همه، دیگر، هیچ ،هر همه ، دیگر.
این صفت معمولا پیش از موصوف قرار مى گیرد.
"حمید امروز چندین کتاب خرید."

صفت تعجّبى
صفت تعجّبى صفتى است که نشانگر شگفتى گوینده درباره موصوف است: چه، چگونه، چقدر. این صفت پیش از موصوف مى آید.
"چه گل زیبایی!"

انواع صفت از نظر ساخت
ساده
صفتى که قابل تقسیم به «جزءهاى معنى دار» یا «جزءهاى معنى دار و معنى ساز» نباشد.
بزرگ / کوچک / خوب.

مرکّب
صفتى که از چند جزء معنى دار یا چند جزء معنى دار و معنى ساز ترکیب شده باشد.
مثل: سنگدل، ششم، (شش + ـُ م) / بخرد (بـ + خرد)/ خوبروی"(خوب+روی)
برخى از پسوندهاى سازنده صفت مرکّب از این قرارند: سان، آسا، گونه، گون، فام، دیس، وَش، سار، مان، سیر، بار، وار.

گروه وصفى
صفتى که از یک هسته و یک یا چند وابسته ساخته شده باشد.
مثل: نان به نرخ روزخور/ خوش آب و رنگ/ از جان گذشته.




علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

بن فعل

تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1395-06:44 ق.ظ

بن فعل :

به جزو ثابت و اصلی فعل که مفهوم انجام کار یا روی دادن حالتی را بیان کند بن فعل گویند .هرفعل دارای دوریشه یا بن است که عبارتند از :

بن ماضی :

برای پیدا کردن بن ماضی باید تصور کنیم که آن فعل دیروز انجام شده است .سپس شناسه را از آخر آن فعل حذف می کنیم و به باقی مانده ی کلمه بن ماضی می گویند :

می روی __________ من دیروز رفتم .( م را حذف می کنیم .____ رفت (  بن ماضی )

می زنی_______ من دیروز علی را زدم ( م را حذف می کنیم )  _____ زد ( بن ماضی )

بن مضارع :

برای پیدا کردن بن مضارع آن فعل را به صورت امری یا دستوری بیان می کنیم سپس حرف ( ب ) را از ابتدا بر می داریم . به آن چه باقی می ماند بن مضارع می گویند.

می خوانند _____ بخوان ( ب را حذف می کنیم ) خوان ( بن مضارع )

می گویند ________ بگو ( ب را حذف می کنیم )  گو ( بن مضارع )



فعل هایی که بن ماضی آن ها این گونه ساخته می شود:  بن مضارع + ید = بن ماضی

هنگام صرف شدن سوم شخص مفرد ماضی استمراری آن ها با دوم شخص جمع مضارع اخباری یکسان می شود.

مانند :     ماضی استمراری                             مضارع اخباری

می پریدم           می پریدیم                      می پرم              می پریم

می پریدی         می پریدید                         می پری              می پرید        

  می پرید            می پریدند                       می پرد              می پرند

بنا براین این دسته فعل ها گاهی زمان گذشته وگاهی زمان حال را نشان می دهند .

نمونه افعال دیگر ( خوابیدن – پوشیدن – خزیدن – خندیدن – فهمیدن – خریدن – جنگیدن – دویدن – جویدن ....)
فعل کلمه یا کلماتی است که یکى از معانى زیر را در زمان گذشته، حال، یا آینده نشان مى دهد:

ـ انجام دادن کارى (حمید نامه نوشت.)
ـ انجام پذیرفتن کارى ( غذا پخته شد.)
ـ رخ دادن حالتى (هوا روشن شد.)
ـ پذیرفتن حالتى (هوا روشن است.)
ـانجام دستور یا امرى ( نامه را بنویس.)

• مفاهیمى که در هر فعل وجود دارند، از این قرارند: معنا ـ زمان ـ شخص ـ تعداد.

افعال خاص
فعل خاص فعلى است که صرف مى گردد، یعنى به شش ساخت زیر تبدیل مى شود:

اوّل شخص مفرد، دوّم شخص مفرد، سوّم شخص مفرد.

اوّل شخص جمع، دوّم شخص جمع، سوّم شخص جمع.

قسمت هاى اصلى فعل: بُن + شِناسه.

بن جزء ثابتى است که مفهوم اصلى فعل را نشان مى دهد. هر فعلى داراى بُن است. شناسه جزء متغیّرى است که شخص و تعداد فعل را نمایان مى کند. گاه پیش مى آید که فعل داراى شناسه نباشد. مثال:

شنیدم، شنیدى، شنید ـ شنیدیم، شنیدید، شنیدند.

در این مثال، شنید بُن است و اجزاى دیگر، شناسه اند.

بُن، خود، دو گونه است: بُن ماضى، بُن مضارع.

بُن ماضى در فعل هاى ماضى و مستقبل، و برخى از اسم ها و صفت ها حضور دارد. مثال: آمدى، خواهد آمد، آمدن

بن مضارع در فعل هاى مضارع و اَمر، و برخى از اسم ها و صفت ها وجود دارد.

مثال: می رود، رو، روش.

از بُن مى توان ساخت هاى گوناگون اسمى یا صفتى پدید آورد.این مثال ها را ببینید:

ساخت هاى اسمى یا صفتى ازبن ماضى: خریدار، خورده، آفریدگار، دویدن، دیدبان، ساختمان، برآورد، درآمد، سررسید،زد وخورد،گفت و گو

ساخت هاى اسمى یا صفتى از بن مضارع: دونده، دانا، آموزگار، خواهان، آشوبگر، پذیرش، اندیشه، سازمان، خوراک، اندیشناک، کشاکش، سوز و گداز، پندار

مصدر اسمى است که از میان چهار مفهوم فعل، فقط معنا را دارد و از سه مفهوم دیگر (زمان، شخص، تعداد) بى نصیب است. ساخت مصدر چنین است: بن ماضى + ـَ ن. مثال: برخاستن.

معمولا فعل را به این چهار گونه اصلى تقسیم مى کنند: ماضى، مضارع، مستقبل، اَمر.

فعل ماضى
نشان مى دهد که آغاز انجام معناى فعل در زمان گذشته است.

انواع فعل ماضى
- مطلق یا ساده : (نوشتم – نوشتی – نوشت – نوشتیم – نوشتید – نوشتند)
- استمرارى :( می نوشتم – می نوشتی – می نوشت – می نوشتیم – می نوشتید- می نوشتند)
- نقلى : (نوشته ام – نوشته ای – نوشته است – نوشته ایم – نوشته اید –نوشته اند)
- نقلى مستمر: (می نوشته ام- می نوشته ای- می نوشته است – می نوشته ایم – می نوشته اید – می نوشته اند)
- بعید (نوشته بودم- نوشته بودی – نوشته بود- نوشته بودیم – نوشته بودید- نوشته بودند)
- التزامى :( نوشته باشم – نوشته باشی – نوشته باشد- نوشته باشیم- شنوشته باشید- -شنوشته باشند)
-ابعد:(نوشته بوده ام – نوشته بوده ای – نوشته بوده است – نوشته بوده ایم – نوشته بوده اید – نوشته بوده اند)
-ملموس:( داشتم می نوشتم – داشتی می نوشتی – داشت می نوشت –داشتیم می نوشتیم – داشتید می نوشتید –داشتند می نوشتند)

فعل مضارع
نشان مى دهد که آغاز تحقّق معناى فعل، در زمان حال یا آینده است.

انواع فعل مضارع
- ساده:( روم – روی – رود – رویم – روید – روند )
- اِخبارى :( می روم – می روی – می رود – می رویم – می روید – می روند )
- التزامى :( بروم – بروی – یرود – برویم – یروید – یروند )
- ملموس :(دارم می یروم – داری میروی – دارد می رود – داریم می رویم – دارید می رویم – دارند می روند)

فعل مستقبل
نشان مى دهد که آغاز تحقّق معناى فعل، در زمان آینده خواهد بود.
- (خواهم نوشت – خواهی نوشت – خواهد نوشت – خواهیم نوشت – خواهید نوشت – خواهند نوشت )

فعل اَمر
فعلی است که با آن انجام دادن کاری یاپذیرفتن حالتی را طلب می کنیم. بنویس

تقسیم بندى فعل از لحاظ ساختمان:
1. ساده: «مولاى ما در میان این جمع چون شمعى مى تابد.»
2. پیشوندى (پیشوند + قسمت اصلى): «سال ها دم فرو بستم.»
3. مرکّب (اسم + قسمت اصلى): «سرانجام، نیمه دیگر رفتارش را نشان مى دهد.»
4. پیشوندى مرکّب (اسم + پیشوند + قسمت اصلى): «انسان حقیقی سرانجام از مبارزه با نفس پیروز سر برمى آورد.»
5. گروه فعلى (ترکیبى از حرف اضافه و اسم و قسمت اصلى): «در راه خدا هرگز از پا ننشین!»

تقسیم بندى فعل از لحاظ نیاز به مفعول:
لازم
فعلی که به مفعول نیاز ندارد: «از دکتر اجازه گرفتم و باز راهى میدان نبرد شدم.»

متعدّى
فعلی که به مفعول نیاز دارد: «او دندانهایش را مسواک می کرد.»

دو وجهى
فعلی که گاه به صورت لازم و گاه متعدّى به کار مى رود: «اى دل! اگر مى شکنى بیصدا بشکن.» (وجه لازم)
«هرگز دلى را نشکن.» (وجه متعدّى)

معلوم
فعل معلوم فعلى است که نهادش فاعلِ آن باشد یعنی فاعل آن معلوم است.
( شاگردان آمدند.)

مجهول
فعل مجهول فعلى است که نهاد در حقیقت مفعولِ آن باشد. این فعل همیشه متعدی است.

ساخت فعل مجهول: بن ماضى از فعل متعدّى + هاى غیر ملفوظ + فعل معین از مصدرِ «شدن» متن



علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

هم خانواده

تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1395-06:42 ق.ظ


ملاک هم خانواده بودن در فارسی بن ماضی و مضارع است .

کلمه هایی که بن ماضی و مضارع یکسانی داشته  باشند با هم هم خانواده هستند .

مانند :

دانش - دانا - دانشمند - دانا و نکته دان

 

نکته :

بعضی از هم خانواده ها درزبان فارسی بن فعلی ندارند .

مانند :

گل زار - گلستان - گل خو - گلدان - گلنوش - و گل رخ

هنرور - هنرمند - هنر دوست - هنری و باهنر

بن فعل :

به جزو ثابت و اصلی فعل که مفهوم انجام کار یا روی دادن حالتی را بیان کند بن فعل گویند .هرفعل دارای دوریشه یا بن است که عبارتند از :

بن ماضی :

برای پیدا کردن بن ماضی باید تصور کنیم که آن فعل دیروز انجام شده است .سپس شناسه را از آخر آن فعل حذف می کنیم و به باقی مانده ی کلمه بن ماضی می گویند :

می روی __________ من دیروز رفتم .( م را حذف می کنیم .____ رفت (  بن ماضی )

می زنی_______ من دیروز علی را زدم ( م را حذف می کنیم )  _____ زد ( بن ماضی )

بن مضارع :

برای پیدا کردن بن مضارع آن فعل را به صورت امری یا دستوری بیان می کنیم سپس حرف ( ب ) را از ابتدا بر می داریم . به آن چه باقی می ماند بن مضارع می گویند.

می خوانند _____ بخوان ( ب را حذف می کنیم ) خوان ( بن مضارع )

می گویند ________ بگو ( ب را حذف می کنیم )  گو ( بن مضارع )



علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 

مصوت صامت

تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1395-06:40 ق.ظ



آموزش جدول حروف الفبای فارسی «نشانه ها»:

کودکان ما نخست جنبه ی گفتاری زبان را می آموزند و سپس با آموزش آگاهانه به اصول حاکم بر نظام الفبایی زبان پی می برند.

1.          ویژگی های خط فارسی:

خط فارسی دارای 32 حرف یا علامت یا شکل می باشد :

الف ـ ب ـ پ ـ ت ـ ث ـ ج ـ چ ـ ح ـ خ ـ د ـ ذ ـ ر ـ ز ـ ژ ـ س ـ ش ـ ص ـ ض ـ ط ـ ظ ـ ع ـ غ ـ ف ـ ق ـ ک ـ گ ـ ل ـ م ـ ن ـ و ـ ه ـ ی ـ   ّ/ء

2.          زبان فارسی دارای 29 واج (صدا) است.

3.          سه مصوّت کوتاه (اَ  اِ   اُ )

4.          سه مصوُت بلند (آ او ای )

5.          23 صامت (ب ـ پ ـ ت ـ ث ـ ج ـ چ ـ ح ـ خ ـ د ـ ذ ـ ر ـ ز ـ ژ ـ س ـ ش ـ ص ـ ض ـ ط ـ ظ ـ ع ـ غ ـ ف ـ ق ـ ک ـ گ ـ ل ـ م ـ ن ـ و ـ ه ـ ی)

6.          حروفی که هر کدام فقط یک صدا دارند .( ب پ ج چ خ د ر ژ ش ف ک گ ل م ن )

7.          حروفی که چند شکل از آنها صدای یکسان دارند ( ت=ط ) ( ث=س=ص ) ( ح=ه ) (ذ=ز=ض=ظ ) ( غ=ق ) 5 گروه هستند.

8.          حروفی که برعکس ردیف 7 هستند ، هر یک از آنها در مقابل چند صدا قرار می گیرند:

این حروف عبارتند از(و ـ ه ـ ی )

الف. مثال برای « و »: 

گاو ـ ورزش ( صدای صامت « و » )

دود ـ گردو (صدای مصوت «او»)

خوش ـ خود (صدای مصوت «اُ»)

نو ـ جو (صدای مصوت «او»)

خویش ـ خواهش صدایی ندارد و خوانده نمی شود ، چون از استثنا ها ، (واو معدوله) هستند .

ب. مثال برای حرف « ه »:

در کلمات : مه ـ به به ـ کوه ـ ماه (صدای صامت « ه=ح » )

در کلمات : خانه ؛ نامه ، کوزه ، میوه ، (صدای مصوت «اِ»)

پ . مثال برای حرف « ی »:

در کلمات : سیب ـ قوری ـ سینی (صدای مصوت «ای»)

در کلمات : یک ـ سایه ـ چای (صدای صامت «ی»)

توضیح : هر بخش از کلمات همیشه دارای یک مصوت است و این موصت هم یا صدای اوّل و یا دوّمین صدای بخش است . مثال : اَنار ، سَبَد

·       نام گذاری مصوّت ها و صامت ها  در جدول حروف الفبای فارسی(نشانه ها ):

1.    نام گذاری مصوّت ها :

-     مصوت ها دو دسته هستند ، مصوت های بلند : «آ،او، ای» ، مصوّت های کوتاه: «اَ َ ، اِ ِ، اُ ُ »

الف. مصوت های دوشکلی: «اَ ـَ ، اُ ـُ ، آ ا ، او و»؛

-     مصوت «اَ» دارای دو شکل است ، «اَ» اول ، «ـَـ»غیر اول ، مثال : اَبر ـ دَریا.

-     مصوت «اُ» دارای دو شکل است، «اُ» اول ، «ــُـ» مثال : اُردک ، سُرخ

-     مصوت «آ» دارای دو شکل است، «آ» اول ؛ «ا» غیر اول ، مثال: آب . باران

-     مصوت «او» دارای دو شکل است ، «او» اول ، «و» غیر اول ، مثال : او ـ پارو

ب .مصوت های چهار شکلی(اِ ـِـ ـه ه ،ایـ یـ ی ای):

-     مصوت «اِ» دارای چهار شکل است:«اِ» اول ،«ــِـ» وسط «ـه» آخرین چسبان ، «ه» آخر تنها(غیر چسبان )

مثال : اِمروز  ، کِتاب ، خانه، میوه

-     مصوت «ای» دارای چهار شکل است : «ایـ» اول ، «یـ » وسط ، «ی» آخر و «ای» آخر تنها (غیر چسبان)

مانند : ایران ، سینی ، زری ، لانه ای

2.    نام گذاری صامت ها :

الف: صامت های کی شکلی(د ذ ر ز ژ ط ظ و) 8 تا ، که در هر جای کلمات بیایند به همین شکل نوشته می شوند .

ب: صامت های دو شکلی (بـ ب ، پـ پ ، تـ ت ، ثـ ث،چـ چ، حـ ح،خـ خ،سـ س ،شـ ش ، صـ ص ،ضـ ض،فـ ف،قـ ق،کـ ک،گـ گ، لـ ل ، مـ م ، نـ ن، یـ ی )20 تا ، که به صورت «آخر» و «غیر آخر » نام گذاری می شوند . اگر در آخر کلمه بیایند شکل «آخر» و اگر در وسط و یا غیر از آخر بیایند شکل «غیر آخر » نوشته می شوند.

پ:صامت های چهار شکلی(عـ ـعـ ـع ع، غـ ـغـ ـغ غ،هـ ـهـ ـه ه) :

که موقع خواندن به صورت «غیر آخر» ، «وسط »،  «آخر چسبان» ، «آخر تنها»(غیر چسبان) می باشد.

«صامت های «ع ،غ» با مصوت ها صدا دار می شوند .
استثناها:

1.           هر گاه مصوت «ایـ » قبل از صامت «یـ » در کلمه ای بکار رود در نوشتن حذف می شود . مانند :خیار ـ سیاه

2.          هر گاه صامت «یـ» قبل از مصوت «ایـ » در کلمه ای بکار رود هر دو را می نویسیم ؛ مانند : پایین ـ آیین ـ بیایید

-     از کتاب بخوانیم 12 نگاره مفصلاً توضیح داده خواهد شد و سپس جدول حروف الفبای فارسی شرح داده خواهد شد .

-     آموزش جدول حروف الفبای فارسی «نشانه ها»:

کودکان ما نخست جنبه ی گفتاری زبان را می آموزند و سپس با آموزش آگاهانه به اصول حاکم بر نظام الفبایی زبان پی می برند.

1.          ویژگی های خط فارسی:

خط فارسی دارای 32 حرف یا علامت یا شکل می باشد :

الف ـ ب ـ پ ـ ت ـ ث ـ ج ـ چ ـ ح ـ خ ـ د ـ ذ ـ ر ـ ز ـ ژ ـ س ـ ش ـ ص ـ ض ـ ط ـ ظ ـ ع ـ غ ـ ف ـ ق ـ ک ـ گ ـ ل ـ م ـ ن ـ و ـ ه ـ ی ـ   ّ/ء

2.          زبان فارسی دارای 29 واج (صدا) است.

3.          سه مصوّت کوتاه (اَ  اِ   اُ )

4.          سه مصوُت بلند (آ او ای )

5.          23 صامت (ب ـ پ ـ ت ـ ث ـ ج ـ چ ـ ح ـ خ ـ د ـ ذ ـ ر ـ ز ـ ژ ـ س ـ ش ـ ص ـ ض ـ ط ـ ظ ـ ع ـ غ ـ ف ـ ق ـ ک ـ گ ـ ل ـ م ـ ن ـ و ـ ه ـ ی)

6.          حروفی که هر کدام فقط یک صدا دارند .( ب پ ج چ خ د ر ژ ش ف ک گ ل م ن )

7.          حروفی که چند شکل از آنها صدای یکسان دارند ( ت=ط ) ( ث=س=ص ) ( ح=ه ) (ذ=ز=ض=ظ ) ( غ=ق ) 5 گروه هستند.

8.          حروفی که برعکس ردیف 7 هستند ، هر یک از آنها در مقابل چند صدا قرار می گیرند:

این حروف عبارتند از(و ـ ه ـ ی )

الف. مثال برای « و »: 

گاو ـ ورزش ( صدای صامت « و » )

دود ـ گردو (صدای مصوت «او»)

خوش ـ خود (صدای مصوت «اُ»)

نو ـ جو (صدای مصوت «او»)

خویش ـ خواهش صدایی ندارد و خوانده نمی شود ، چون از استثنا ها ، (واو معدوله) هستند .

ب. مثال برای حرف « ه »:

در کلمات : مه ـ به به ـ کوه ـ ماه (صدای صامت « ه=ح » )

در کلمات : خانه ؛ نامه ، کوزه ، میوه ، (صدای مصوت «اِ»)

پ . مثال برای حرف « ی »:

در کلمات : سیب ـ قوری ـ سینی (صدای مصوت «ای»)

در کلمات : یک ـ سایه ـ چای (صدای صامت «ی»)

توضیح : هر بخش از کلمات همیشه دارای یک مصوت است و این موصوت هم یا صدای اوّل و یا دوّمین صدای بخش است . مثال : اَنار ، سَبَد



علم اموختن بر هر مرد و زن مسلمان واجب است
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2